رسيده ] اين دختر را ديده « 1 » و بر وى عاشق شده و از جهت حيا « 2 » يا مانعى ديگر اظهار نكرده تا بدين مرض منجر شده ،
خواجوى كرمانى « 3 » :
رفتم بطبيب و گفتمش بيمارم * از اول شب تا بسحر بيدارم
درمانم چيست ؟ * نبضم چو طبيب ديد و گفت از سر درد
جز عشق ندارى مرضى پندارم * محبوب تو كيست ؟ « 4 »
اكنون علاج « 5 » او آنست كه « 6 » آن دختر را پيش او حاضر سازند تا به حكم :
شفاء العليل لقاء الخليل ، بعد از حصول اغراض مواصلت اعراض نفسانى به كلى بقانون شفا مبدل گردد ، پس آن جوان بدين تدبير « 7 » دلپذير كه موافق تقدير بود از رنج فراق باز رست ، و بتجرّع شربت وصال « 8 » محبوب تمامى مرض او به صحت پيوست
بيت :
هزار شربت شيرين و ميوهء مشموم * چنان مفيد نباشد كه بوى صحبت يار .
هامش
( 1 ) - مج : ديده و به روى عاشق . مك : ديده و عاشق .
( 2 ) - مج : حيا يا مانعى ديگر اظهار .
مك : حيا اظهار .
( 3 ) - مج : رباعيه . مك : خواجوى كرمانى . مد : ندارد .
( 4 ) - ظاهرا نسخهء مك اصح است زيرا اين شعر از نوع مسمّط مثلث است ، اما در ديوان خواجو به نظر نرسيد . و خواجو از شعراء متوسطين فارس بوده . ولادتش در سال 689 ه يا 659 يزدگردى و وفاتش سال 573 ه اتفاق شده و قبر او در تنگ إله اكبر شيراز است .
( 5 ) - مج : علاج او آنست . مك : علاج آنست .
( 6 ) - مج : كه آن دختر را . مك : كه دختر را .
( 7 ) - مج : بدين تدبير كه موافق تقدير بود از رنج .
مك : بدين تدبير دلپذير از رنج .
( 8 ) - مج : وصال محبوب تمامى .
مك : وصال تمامى .