خاتم او ملك معنى در نگين آورد و بس * كى خواص خاتم جم آيد از ديگر نگين
[ گر قضا سازد دمى انگشت قدرش خاتمى * حلقه سازد چنبر گردون و جرم خور نگين
جمله عالم را در انگشت وقارش خاتمى است * حلقه آن كوه قاف عرصه اغبر نگين
از براى خاتم انگشت قدر اوست آنك * هاله حلقه گردد و در وى مه انور نگين
در صميم كان به ياد خاتم اقبال او * از طرب پيوسته خندان باشد و از هر نگين
روز و شب در حسرت انگشترين دولتش * در معادن مىزند بر سنگ خارا سر نگين
اى كه بهر خاتم اقبال تو هربامداد * آورد از كان مشرق خسرو خاور نگين
گر ز روى دشمنت عكسى فتد بر كان لعل * زو برون نايد مگر چون كهربا اصفر نگين
ور فتد برقى ز شمشير تو بر كان بلور * چون زمرّد آيد از كان بلور اخضر نگين
روز رزم و معركه آنجا مرو آن را بجنگ ( كذا ) * حلقه گردد قامت و آن حلقه را استر نگين
زرگران خيل تو سازند جمع خصم را * حلقههاى ديدهها از مهرهء ششتر نگين
مهر مهرت خصم را نقش نگين دل نشد * زانكه نيكو نيست از هرسنگ بدگوهر نگين
خاك راه و نعل اسبت گر رسد در چين و روم * سرمه سازد زآن يكى فغفور و زين قيصر نگين
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 9
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص٩