[ لامير خسرو الدهلوى رح :
آنكه ز گنج مرحمت راتبه جهان دهد * هرچه بخواهد آن كند هرچه بخواهد آن دهد
قلبه ( كذا ) زمان چرخ را رشته به گردن آورد * چون ز طناب بارگه رابطه جهان دهد
صيتش اگر ز معدلت بانگ زند زمانه را * باز بجانب عدم حادثه را عنان دهد ] « 1 »
انجم سپاهى كه از شعله شهاب ثاقب رمح عفريت شكارش شياطين ملاعين اشرار سوخته نايره ملتهب و يقذفون من كل جانب دحورا و لهم عذاب واصب گشته .
اسلامپناهى كه از پيكر شمشير آبدار آتشبار پيش ياجوج و ماجوج حوادث فصيل آهنين :
اجعل بينكم و بينهم ردما آتونى زبر الحديد چون سد سكندر كشيده . در زمان امان افاضت معدلتش قصاص بچه گنجشك از باشه « 2 » بازميجويد و در روزگار خجسته آثار اشاعت مرحمتش خرگوش در گوش شير شيرزه راز ميگويد . آفتاب جهانتاب فلك اقتدار سايه مرحمت حضرت پروردگار ، [ وقتى قصيدهء در نعت و صفت اين پادشاه كريم الاخلاق محرر اين اوراق را اتفاق افتاده اين چند نگين قيمتى كه در حلقهء صرافان سخن آورده از آن قصيده است
لمولفه ] « 3 » :
شاه ابو الغازى معز ملك دين سلطان حسين * آنكه دارد خاتم اقبالش از اختر نگين
نام او بر خاتمى گر عكس اندازد شود * معنى اسرار ظل إله را مظهر نگين
مهر ميسازد در دولت قضا بر دشمنش * از نگين چرخ كآلوده بخاكستر نگين
[ نام ميمونش اگر بر خاتمى سازند نقش * از طرب بيرون جهد هرساعت از چنبر نگين ]
هامش
( 1 ) - عبارت : [ لامير خسرو الدهلوى رح آنكه ز گنج مرحمت . . . حادثه را عنان دهد ] تماما ار زيادات نسخه مج است .
( 2 ) - باشه : وزن ماشه جانوريست شكارى كوچكتر از باز معرب آن باشق است .
برهان قاطع
( 3 ) - عبارات : [ وقتى قصيدهء در نعت و صفت اين پادشاه . . . . . . از آن قصيده است .
لمولفه ] از زيادات نسخه مج مىباشد .