عبد إله فرمود تا چاهجويان « 1 » و كاريزكنان را جمع كردند و ايشان را سوگند داد كه ملاحظه « 2 » و مداهنه نكنند ايشان گفتند ميان اين كاريز و كاريز يتيمان مسافت بسيار است . و جمله اتفاق كردند كه هيچ « 3 » ضرر ازين كاريز بكاريز ايشان نميرسد . عورت را بخواند و حال با او گفت ( ريانه ) گفت از خداى « 4 » بترس و ظلم مكن اينها به تو راست نميگويند عبد إله گفت فردا بسر كاريز حاضر شو تا من نيز بيايم « 5 » و بنفس خود تفحص اين حال كنم « 6 » روز ديگر با اهل شهر بيرون آمد و كاريزكنان را حاضر كرد « 7 » [ همه ديدند و تفحص نمودند و اتفاق كردند كه هيچ نقصان بكاريز يتيمان ريانه نميرسد « 8 » عبد إله گفت اى ( ريانه ) شنودى كه چه ميگويند ؟ « 9 » گفت اى امير چنان
هامش
( 1 ) - چاهجو : قلابى باشد كه بدان چيزى كه بچاه افتد برآرند . و چاهكن را نيز گويند .
فرهنگ برهان و آنندراج .
( 2 ) - مج : كه ملاحظه و مداهنه .
مك : كه مداهنه .
( 3 ) - مج : كه هيچ ضرر .
مك : كه ضرر .
( 4 ) - مج : خدا .
مك : خداى .
( 5 ) - مج . مك : تا من نيز بيايم .
مد : تا من بيايم .
( 6 ) - مج : مك : و بنفس خود تفحص اين حال كنم .
مد : و خود تفحص كنم .
( 7 ) - عبارت :
[ همه ديدند و تفحص نمودند . . . . . كه ايشان ميگويند ] از زيادات نسخه مج و مد مىباشد و در مك ندارد .
( 8 ) - مد : و ديدند و تفحص كردند و اتفاق نمودند كه هيچ نقصان بكاريز يتيمان نميرسد .
مج : همه ديدند و تفحص نمودند و اتفاق كردند كه هيچ نقصان بكاريز يتيمان ( ريانه ) نميرسد .
( 9 ) - مج : شنودى كه چه .
مد : شنودى چه