قدم است بر كنار جويبار چشمهسار عين عقل اول كه منبع زلال فطرة است پرورش داده و بوساطت آن كلك بدايعنگار معجز آثار باصابع تقدير و انامل تدبير رقوم عموم انام و نقوش نفوس خواص و عوام بر لوح تكوين و صفحه ايجاد رقم نهاد . « 1 » فتبارك إله احسن - الخالقين .
لعماد الشهريارى « 2 » :
سبحان خالقى كه بياراست از دو حرف * اين هفت قبه را كه بشش روز بركشيد
حكمش فكند بر سر شام اطلس شفق * و اكسون « 3 » ليل را ز سر صبح در كشيد
پادشاهى كه منابر جواهر ملكوت و صوامع حظاير جبروت خطبهء بليغ :
قل اللهم مالك الملك بنام نامى او ميخوانند . جهاندارى كه در دار الملك : يفعل إله ما يشاء و يحكم ما يريد . سكه سبيكه تؤتى الملك من تشاء مخصوص باسم سامى او ميدانند . مقدرى كه در ممالك هستى پادشاهى از دولت و اميرى از تيغ و وزيرى از قلم قائم داشت ، و از عقل مدبّر كه كارفرماى ممالك تكوين است جهت قوام دين و دانش و نظام ملك آفرينش مشرفى بر ايشان گماشت .
لامير خسرو الدهلوى رح « 4 » :
هامش
( 1 ) - مك : قلم نهاد
( 2 ) - عماد شهريارى . در ميان سخنوران و شعراى نامدار ايران چند تن بنام : عمادى ، عماد شهريارى ، عماد غزنوى . عماد كرمانى بودهاند . تذكرهنويسان در احوال اين چند تن اختلاف كردهاند ، تقى اوحدى بليانى دقاقى در تذكره خود : ( عرفات العاشقين ) گويد :
حكيم عماد الدين الغزنوى السلطانى المشهور شهريارى . . . بسبب نسبت عماد الدوله ديلمى بدين تخلص مشهور گشته . . . و چون مرقد و مدفن او در شهريار رى واقع است به شهريارى مشهور گشته . ( نقل باختصار از تذكره عرفات نسخه خطى كتابخانه ملى ملك )
( 3 ) - اكسون : بضم اول و ثالث جامه سياه گرانبهاست كه اكابر جهت تفاخر پوشند و بكسر اول هم آمده بمعنى نوعى از ديباى سياه شيخ عطار گويد :اطلس و اكسون مجنون پوست است * پوست پوشد هركه ليلى دوست استو قطران گويد :شكوفد ريخته از باد در بنفشه ستان * چنان كه ، تافته لولوى از بر اكسونفرهنگ برهان قاطع و آنندراج / ج / 1 .
( 4 ) - مك : امير خسرو طاب ثراه .