بدر خانهء او روند و او را باعزاز و اجلال تمام بدرگاه آورند . ديگر روز « 1 » چون پيش سليمان آمد شرف دستبوس يافت و او را بنشاندند « 2 » و هرگز كسى سليمان را بدان خرمى و نشاط آن روز نديده بود پس « 3 » در حال خلعت وزارتش پوشانيده دوات پيشش نهاد تا چند نشان در پيش او بنوشت و توقيع كرد .
چون سليمان از بارگاه برخاست « 4 » ميل شراب كرد و مجلسى بياراست از زر و جواهر و فراش و اوانى و تكلفات غريب كه هرگز مثل آن نديده بود چون بسبب نشاط و شراب دهشت و حجاب از ميانه كرانه گرفت جعفر از سليمان پرسيد « 5 » كه از ميان اين همه مردم ملك بچه دانست كه من زهر دارم ؟ گفت با من دو مهره است مانند چراغ اما چراغ نيست كه از خزاين ملوك فرس بدست من افتاده « 6 » و هرگز از خود جدا ندارم كه پيش من از همه خزاين و غرايب و رغايب عالم عزيزترست و بر بازوى
هامش
( 1 ) - مج : تمام آورند ديگر روز چون .
مك : تمام بدرگاه آورند چون .
( 2 ) - مج : يافت و او را بنشاندند و هرگز .
مك : يافت و هرگز .
( 3 ) - مج : نديده بود پس در حال .
مك : نديده بود در حال .
( 4 ) - مج : و توقيع كرد . چون سليمان از بارگاه برخاست ميل شراب .
مك : و توقيع كرد بعد از آن ميل شراب .
( 5 ) - مج : مجلس بياراست از زر و جواهر و فراش و اين تكلفات غريب كه هرگز مثل آن نديده بود چون بسبب نشاط و شراب دهشت و حجاب از ميانه كرانه گرفت جعفر از سليمان پرسيد .
مك : مجلسى بياراست چون دهشت از ميانه كرانه گرفت جعفر پرسيد .
( 6 ) - مج : مانند چراغ اما چراغ نيست كه از خزاين ملوك فرس بدست من افتاده و هرگز از خود .
مك : مانند جزع و هرگز از خود . و « جزع » بفتح جيم به عربى : مهره سياه و سفيد را گويند . و كلمه جزع - طبق نسخهء مك - با سياقت عبارت سازگارتر است تا كلمهء چراغ .