من بسته است و خاصيتش « 1 » آنست كه اگر در طعامى يا شرابى يا با كسى « 2 » زهر باشد اين مهرها حس آن بيابند و در جنبش آمده به يكديگر زدن گيرند و بيقرار « 3 » شوند . چون تو پاى بر « 4 » ايوان نهادى مهرها در حركت آمدند و هرچند « 5 » پيشتر مىآمدى « 6 » جنبش ايشان بيشتر ميشد « 7 » و چون بنشستى برهم زدن گرفتند [ مرا يقين شد كه با تو زهر است ] « 8 » و اگر كسى ديگر بجاى تو بودى بىتوقف هلاكش ميساختم . چون تو را بازگردانيدند مهرها ساكنتر مىشدند تا از سراى بيرون شدى مهرها تسكين يافتند . آنگاه مهرها از بازو بگشاد و به دو نمود « 9 » [ و گفت تو هرگز مثل اين عجب ديدهء ؟ جعفر گفت من در روزگار خود دو عجب ديدهام كه مثل آن نديدهام يكى اينكه دست ملكست و ديگر آنكه :
حكايت :
چون برحسب اشارهء ملك بدين ملك مىآمدم از نشابور عزيمت طبرستان
هامش
( 1 ) - مج : جدا ندارم كه پيش من از همهء خزاين و غرايب عالم عزيزترست و بر بازوى من بسته است و خاصيتش . مك : جدا ندارم و خاصيتش .
( 2 ) - مك : آنست اگر در طعامى يا شرابى يا با كسى . مج : آنست كه اگر طعام يا شراب با كسى .
( 3 ) - مج : زهر باشد اين مهرها حس آن بيابند و در جنبش آمده به يكديگر زدن گيرند و بيقرار .
مك : زهر باشد در جنبش آمده به يكديگر زدن و بيقرار .
( 4 ) - مج . س : بر . مك . مد : در .
( 5 ) - مج : در حركت درآمدند و هرچند . مك : در حركت آمد هرچند .
( 6 ) - مج : پيشتر مىآمدى . مك : بيشتر آمدى .
( 7 ) - مج : بيشتر مىشد . مك : بيشتر شد .
( 8 ) - عبارت : [ مرا يقين شد كه با تو زهر است ] از زيادات مج است و در مك و مد و س ندارد .
( 9 ) - پس از عبارت : مهرها از بازو بگشاد و به دو نمود - عبارت :
[ و گفت تو هرگز مثل اين عجب ديدهء جعفر گفت . . . هرچند اين حكايت را در غرض اين كتاب مدخلى نيست از آنجهت آورده شد ] تماما از زيادات نسخهء مج مىباشد و در مك .
مد و س ندارد .