داشتى ؟ گفت بلى [ و اكنون نيز دارم ] « 1 » در زير انگشترين منست و پدر من نيز همچنين « 2 » داشته و اين انگشترين مرا از پدر ميراث رسيده و هرگز پدران من بدين انگشترين مورى نيازردهاند [ تا بآدمى چه رسد اما از جهت حزم و احتياط نگاه داشتهاند ] « 3 » ، و بسيارى از « 4 » پادشاهان مرا از جهت مال « 5 » و خزاين مطالبات نمودهاند و رنجها و شكنجها رسانيده « 6 » ، درين حال سليمان مرا طلب فرمود چون سبب معلوم نبود انديشيدم كه اگر از من خزينه طلبند يا « 7 » چيزى خواهد كه ادا نتوانم كرد [ يا تعرضى رسانند كه بيرون طاقت من باشد اين نگين بردارم و ] « 8 » اين زهر به كار برم تا از محنت و مذلت باز رهم .
ع : مردن اوليتر كه در بىاعتبارى زيستن .
چون اين سخن بگفت « 9 » آن شخص بازگشت و صورت حال « 10 » پيش سليمان بازنمود او را از حزم و بيدارى و پيشبينى « 11 » و هشيارى جعفر عجب آمد و خاطر با او خوش كرده عذر او مقبول داشت « 12 » و فرمود كه بارگير خاص او ببرند و همهء بزرگان
هامش
( 1 ) - مج : [ و اكنون نيز دارم ] . مك : ندارد .
( 2 ) - مج : همچنين داشته . مك : نيز داشته .
( 3 ) - عبارت ميان دو قلاب از زيادات مج است و در مك و مد ندارد .
( 4 ) - مج : بسيارى از پادشاهان .
مك : بسيارى پادشاهان .
( 5 ) - مج : جهت مال و خزاين . مك : جهت خزاين .
( 6 ) - مج : رنجها و شكنجها رسانيده درين . مك : رنجها رسانيد درين .
( 7 ) - مج : از من خزينه طلبند يا چيزى خواهد . مك : از من چيزى خواهد .
( 8 ) - مج : عبارت . [ يا تعرضى رسانند . . . بردارم و ] از زيادات مج است و مك و مد ندارد .
( 9 ) - مج : چون اين سخن بگفت آن شخص . مك : آن شخص .
( 10 ) - مج : و صورت حال پيش . مك : و پيش .
( 11 ) - مج : و بيدارى و پيشبينى و هشيارى . مك : و بيدارى و هشيارى .
( 12 ) - مج : خوش كرده عذر او مقبول داشت و فرمود .
مك : خوش كرد و فرمود .