اكنون در جهان « 1 » او است كه چون آصف ابن برخيا وزارت سليمانرا مىشايد . و « 2 » چون سليمان اين معنى بشنيد بدان مايل « 3 » و مشعوف شد كه او را از بلخ طلب فرموده « 4 » منصب وزارت را بتعيين « 5 » او زيب و زينت دهد اما انديشيد كه شايد هنوز كيشگبرى داشته باشد و بشرف اسلام نرسيده « 6 » از كيفيت دين او پرسيد گفتند « 7 » مسلمان و مسلمانزاده است پس شادمان شد « 8 » شعف او بيشتر گشت و فرمود تا بوالى بلخ نوشتند كه جعفر را بدمشق فرستند و اگر صد هزار دينار سرخ جهت برگ راه و يراق او را مهم شود بدهند « 9 » و او را باكرام تمام و جلالت لاكلام روانه گردانند . پس « 10 » چون جعفر را ببارگاه خلافتپناه « 11 » فرستادند بهرشهرى كه نزديك ميرسيد بزرگان استقبال مىنمودند [ و نزلها و پيشكشها مىآوردند ] « 12 » تا بدمشق رسيد تمامى اصول و اعيان و اكابر و اركان غير از سليمان باستقبال او مبادرت نمودند [ و او را بحشمت و جلال هرچه تمامتر در شهر برده در سراى از همه نيكوتر فرود آوردند ] « 13 » و بعد از سه روز ببارگاه خلافت
هامش
( 1 ) - مج : اكنون در جهان اوست . مك : اكنون اوست .
( 2 ) - مج : مىشايد چون . مك : مىشايد و چون .
( 3 ) - مج : بدان مايل و مشعوف . مك : بدان مشعوف .
( 4 ) - مج : فرموده .
مك : فرمود .
( 5 ) - مج : وزارت را بتعيين اوزيب . مك : وزارت اوزيب .
( 6 ) - مج : باشد و بشرف اسلام نرسيده از كيفيت . مك : باشد از كيفيت .
( 7 ) - مج : گفت . مك : گفتند .
( 8 ) - مج : زاده است پس شادمان شد شعف . مك : زاده است شعف
( 9 ) - مج : و يراق او را مهم شود بدهند و او را . مك : و يراق او را مهم شود و او را .
( 10 ) - مج : گردانند پس چون . مك : گردانند چون .
( 11 ) - مج : خلافتپناه فرستادند . مك : خلافت فرستادند .
( 12 ) - مج : و نزلها و پيشكشها مىآوردند . مك : ندارد .
( 13 ) - مج : [ و او را بحشمت و جلال هرچه تمامتر در شهر برده در سراى از همه نيكوتر فرود آوردند ] .
مك : ندارد .