بر سر سنگى در حد معمورى و كمال آبادانى ، بازارى « 1 » بجمعيت تمام و دكاكين بسيار .
و منافع لا كلام ، معادن آهن و اسرب در آن ولايت است ، بيشتر آهنى كه در هرات بخرج ميرود دخل آنجاست و در آن ناحيت نيز ميوههاى لطيف از : سيب و زردآلو و ناشپاتى و امرود « 2 » و شفتالو بسيار حاصل مىشود ، و « 3 » مزارع خوب ، و مرابع مرغوب دارد . و در آن ولايت نيز چشمهء آبگرم « 4 » مشهور بچشمهء سفيدكوه آب آن در غايت منفعت است منزلى بس خرّم و خوش با هواى روحپرور و فضاى دلكش . « 5 »
و از بدايع آثار معمار همت رفيع مقدار حضرت سلطانى عمارة دلپذير كه رشك خورنق و سدير است در آن سرچشمه اتمام يافته و خلايق بسيار از نواحى بلاد و ديار بعضى بتفرج رياض و حياض و بعضى به جهت ازاله علل و امراض بدانجا مىآيند خاصه در خلال فصل بهار كه به حد وفور « 6 » آن ديار از سبزه و رياحين غيرت بساتين بهشت برين ميگردد .
هامش
( 1 ) - مج . س : بازارى بجمعيت . مك : بازار بجمعيت .
( 2 ) - مج : زردآلو و ناشپاتى و شفتالو .
مك : زردآلو و ناشپاتى و امرود و شفتالو . س : زردآلو و امرود و شفتالو .
( ناشپاتى ) : به سكون شين معجمه و پاى فارسى بالف كشيده و كسر تاى فوقانى - فارسى است - نام ميوهءايست همانند امرود در زردى . فرهنگ آنندراج .
( 3 ) - مج : مىشود و مزارع . مك : مىشود مزارع .
( 4 ) - مج . مك : آبگرم مشهور بچشمهء . س : آبگرم است بچشمهء .
( 5 ) - ولايت « شاقلان » و « ازاب » : شاقلان . و ازاب در دامن كوه « يحيىآباد » بر جانب شرقى و جنوبى هراتست و از طرف ديگر متصل بغور مىشود ، و باغستان بسيار دارد و بتخصيص درخت سيب و جوز و از همه نوع ميوه . و هواى آن سردسير است ، و در يحيىآباد غله بسيار مىشود و « شاقلان » سى چهل مزرعه دارد ، « ازاب » هفت هشت ديه دارد ، « پوران » چند ديه و چند مزرعه و « كروخه » مزارع بسيار دارد . ( جغرافى حافظ ابرو ورق 170 )
( 6 ) - مج . مك : فصل بهار كه بحدّ وفور .
س : فصل بهار كه نجد و غور و ( نجد ) مرتفع و ( غور ) : گودال - دره و ماهور