از خشت و گل ساختهاند بر سر « 1 » پارهء كوه از سنگ خارا در غايت عظمت « 2 » و رفعت .
دور آن قريب بيك فرسنگ . يك در آن در پاى كوه بر كنار رود اسفزار و ارگ آن بر قلهء كوه در غايت بلندى و در درون آن مسجد جامع و بازار و حمام و عمارات عالى و سراهاى بتكلف به گچ و ساروج اندوده بوده ، و پهناى سر ديوار او چنان بوده كه هفت سوار در پهلوى يكديگر ميرفتهاند . و در وسط قلعه چشمهء آب عذب بوده كه از در قلعه بيرون ميآمده و در رود ميريخته كه حالا انباشته و ناپيدا گشته . و در ارگ او حوضهاى عظيم بخشت پخته و آهك ساخته بودهاند كه به آب باران پر ميشد و از هيچ طرف اين قلعه سوار بپاى ديوار نمىتواند آمد غير از درى كه بر كنار رودست و از دو طرف بعضى مواضع چنانست كه پياده بپاى فصيل نميتواند آمد و از دو طرف ديگر او مرغ را مجال طيران نيست . و از درى قلعه تا ارگ يك ميل بلكه بيشتر باشد كه سوار از درون قلعه تا نيمهء راه او مىتواند رفت ، و سر ديوار قلعه را چنان ساختهاند كه بر اكثر دور آن سواران دوران و سيران ميكردهاند . و از مواضعى كه جهت آن قلعه خشت و گل مىبردهاند تا بپاى قلعه يك فرسخ نزديك خواهد بود . و چنين گويند كه آن را الپ غازى بنا كرده است . و از بسيارى مردم آن ولايت مسموع شده كه از شكاف ديوارى در آن قلعه كاغذى يافته بودند كه مزد عمارت آن قلعه را بر اهل بغداد توجيه كرده بودند .
شعر « 3 » :
چه قلعهءايست كه هرروز بامداد پگاه * درآيد از كمرش پاى آفتاب به سنگ
به احتياط رود از حواشى كمرش * غزاله « 4 » فلك تيزپاى همچون زنگ « 5 »
هامش
( 1 ) - مج : ساختهاند بر سر پارهء كوه . مك : ساخته بر سر پارهء كوه . س : ساخته بر سر كوه .
( 2 ) - مج . س : در غايت عظمت و رفعت . مك : در غايت رفعت .
( 3 ) - مج . س . توجيه كرده بودند . شعر .
مك : كلمه . شعر ندارد .
( 4 ) - ( غزاله فلك ) : كنايه از آفتاب جهانتاب . فرهنگ آنندراج .
( 5 ) - زنگ : بگاف پارسى بر وزن رنگ چركى كه بر روى آهن و مس و مانند آنها نشيند . فرهنگ آنندراج .