پازوكى و غيره .
در كند هم اديب ، دولچه ، امين صره ، برادر انيس الدوله ، دائى ايضا ، معتمد الملك ، آجودانباشى ، جهانگير خان ، نصير الدوله و غيره ميرزا نصر الله خان منشى خارجه و غيره ، ديده شدند . حبيب ديوانه ديده شد ، مىگويند على قديم مرده است .
[ ناصر الدين شاه هفده سال بعد در حاشيهء همين خاطرات دربارهء مرگ على مىنويسد ] :
« خير نمرده بود و سالهاى سال در تهران ديده شد و على گفت و خنكيها كرد ، بعد از آن مرد ، اين حاشيه « * » روز شنبه 24 محرم سنهء 312 [ 1 ] يونتئيل در روى گردنه [ اى ] كه به سياهبيشه نگاه مىكند كه ان شاء الله فردا به كلاردشت مىرويم نوشته شد ، الحمد لله تعالى در كمال صحت مزاج هستم ، با قلم مهدى خان كاشى و قلمدان فخر الملك نوشتم ، قبل از ناهار است »
چند فرد شعرى بديهتا امروز گفته شد ، [ به شرح ذيل : ] ، مستوفى كابلى در راه ديده شد .
من همان دوله نصيرم كه ز ره مىآيم * از توى خانه برون گاه به گَه مىآيم
چون شنيدم كه شهنشه ز سفر مىآيد * با دل غمزدهء خورده كُله مىآيم
آجودان باشى فوجم چه خواهى از دل زارم
* * *
ميرزا نصر الله منشى كه ريشش مو به مو * سرگذشت هر مبالى را مكرر مىكند
گويد اين ريش سياه من ز هر جا بگذرد * كوى و برزن را ز بوى خوش معنبر مىكند
ريش من پشم است ليكن درگه روز مصاف * كار تيغ تيز و دبوسّ قلندر مىكند
* * *
هامش
* اصل : هاشيه را