با او هستند باقر و صره امين * چون تير ياغى « * » كه همره زهر آمد
حاجى فرخ ، آقا سليمان ، خان بابا خان ، امين از شهر آمدند ، ديده شدند [ 383 ]
روز پنجشنبه 8 از كن به تهران صبح زود رفتم ، ناهار را در آبنماى زير موزه خورديم ، مراجعت از فرنگستان شد و الحمد لله تعالى ، هزار شكر خدا را به سلامتى وارد شهر شديم ، رعيت از زن و مرد و بچه ، بزرگ ، كوچك ، بطورى خوشحالى مىكردند و همه بيرون آمده بودند كه به تعريف نمىآيد ، حقيقتا همچه ورودى هيچوقت نشده بود . از اول كوچهء مريضخانه سوار اسب صباح الخير شديم ، از دروازهء شمس العماره وارد شديم ، دروازهء شمس العماره را تازه مىساختند ، بنايىهاى خوب شده بود ، صاحب منصبان افواج و غيره در كوچه ايستاده بودند . از ميدان ارك وارد شديم ، به تالار تخت مرمر سلام نشستيم . مستوفى الممالك ، معز الدوله ، اعتضاد السلطنه ، نصرت الدوله و غيره و غيره ، همه مردم از بزرگ ، كوچك بودند . مؤيد الدوله مخاطب سلام بود ، ما شاء الله هست ، سامى قصيده گفته بود ، بعد رفتم اندرون .
همهء زنها ، انيس الدوله و غيره توى دالان كريمخانى بودند ، صندلى ، ميوه دم حوض گذاشته بودند ، همه آنجا بودند ، با كمال خوشحالى همه را ملاقات كرديم ، از بزرگ ، كوچك ، خواجه ، خانه شاگرد ، زن و غيره همه سلامت بودند و هيچ عيبى نكرده بودند .
امين اقدس ، گربه ماده ببرى بسيار خوبى كه وقت رفتن من به سفر فرنگستان دختر ببرى خان قديم تازه زاييده بود حالا بزرگ شده آورد ديدم ، بعينها مثل ببرى خان قديم است ، خيلى خوب گربهايست . الحمد لله شب هم چراغان ، آتشبازى شد ، هوا گرم است ، اختر السلطنه و عفت السلطنه ناخوش هستند ، من رفتم ديدن آنها [ 384 ] .
عجب اين است كه اين سفر فرنگستان ثانى را مىتوان اسم سفر پنجشنبه داد ، زيرا كه
هامش
* اصل : ياقى