رفتيم تا بالاى آبشار كه مشرف به درياچه و اين دو فوارهء عظيم بود ، خيلى ايستاده تماشا كردم ، بعد پايين آمده سوار كالسكه شده از چند آبشارها و غيره گذشتيم .
عماراتى در گوشهء خيابانى از سنگ ساخته بودند ، تقليد عمارت خرابه كرده بودند ، دستى طورى ساخته بودند ، ستونها و سر ستون و غيره كه يك آثار و عمارت خرابه ريخته پاشيده به نظر مىآمد كه هركس ببيند خواهد گفت كه چرا همچه عمارت خرابى را در همچه باغى گذاشتهاند ، اما عمدا اينطور ساختهاند و همين سنگهاى ستون و غيره شكسته را حقيقتا از جاهاى ديگر كه از قديم مخروبه شده است بخصوص آورده ، اينجا عمارت خرابى بنا كردهاند ، از بالاى آن و ميانهء آن آبشار و آب زيادى مىريزد .
بعد با كالسكه سربالا رفتيم براى بالاى تپه اين باغ كه تالار و ايوان و عمارت است كه مارى ترز بنا كرده است ، بناى اين عمارت صد و سه سال قبل از اين است ، همين كه بالا رفتم به عمارت نرسيده در زير عمارت باز درياچه بزرگى است ، دورش چمن ، گلكارى ، يك سنگ تمام آب صاف از كنار دم درياچه به زور تمام وارد درياچه مىشود ، مرتبه مرتبه چمن است و تپه كوچك تا بالا مىرود ، به عمارت ، من از آن بىراهه چمنها بالا رفته ، داخل پلههاى تالار شدم توى تالار رفتم ، آن طرف مهتابى بود رفتم آنجا ، چشماندازى داشت ، به درياچهء بزرگ ديگر و جنگل و چمن و غيره ، باغ ديگر كه اين درياچهها منبع همهء فوارهها و آبشارهاى پايين باغ هستند كه اول ديدم ، اسم اين قصر گلورينو است .
خلاصه بعد آمديم ، نشستيم ، قدرى عصرانه خوردم ، اسباب ماشين اينجا هست ، از طرفى مىچرخانند ، از طرف ديگر سيمكشى است ، سه نفر مىنشينند ، يواشيواش مىرود بالاى پشتبام اين عمارت كه چشمانداز خوبى دارد . [ 351 ] . من ننشستم ، آجودان مخصوص ، عضد الملك ، موچول خان را گفتم نشستند رفتند بالا ، باز زود پايين آمدند .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٣٨