تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
تصميم بگيرم يا باتفاق آنها تاخقند و كشگر پيش بروم يا آنكه از راه « قرقى » و « قارشى » به « هرات » بروم . رفقاى نازنينم حاجى بلال و حاجى صالح بدون آنكه خواسته باشند در من به نحوى از انحاء اعمال نفوذ كنند فقط سعى داشتند كه شرائط احتمالى مراجعتم را آسان‌تر سازند . براى اينكه در حدود توانائى كمك بيشترى به من كرده باشند مرا به يك كاروانباشى هراتى كه تا حال در بخارا متوقف شده است ولى تا سه هفتهء ديگر بايستى بطور قطع به زادوبوم خود مراجعت كند معرفى كردند . اين شخص كه ملا زمان نام داشت از آشنايان قديم آنها بود . با يك دلسوزى برادرانه‌اى سفارش مرا به او كردند و قرار شد اگر از سمرقند در مدت معين برگشتم آنطرف جيحون در « قرقى » همديگر را ملاقات كنيم . اين اقدام كه طلايه جدائى قطعى محسوب ميشد همهء ما را به سختى تحت تأثير قرار داد . تا آنموقع بىثباتى نقشه‌هايم مانع از آن شده بود كه حتى غمناك هم بشوم . فكر اينكه خواهم توانست مسافرتم را تا كشگر و آقسو و ختن ، يعنى ممالكى كه تاكنون پاى هيچ اروپائى به آن نرسيده بود ادامه دهم مناظر بسيار جذاب و شاعرانه‌اى در مخيله‌ام مجسم ميساخت . راجع به ملاقات با ملازمان فراموش كردم محل آن را شرح بدهم آنجا كاروانسرائى بود مخصوص به تجارت برده و بنائى داشت به شكل مربع كه كم‌وبيش داراى سى حجره بود . سه نفر تاجر عمده‌فروش كه اين دادوستد قبيح را پيشهء خود ساخته بودند تمام اين ساختمان را اجاره كرده و اين موجودات بخت برگشته را درين محل جا داده بودند . و اين تجار يا دلال فروش آنها يا مالك مستقيم آنها بودند . حاجت بتذكر نيست كه قرقچىها چون وسيلهء كافى ندارند تا اسراء خود را مدت طولانى نگاهدارى كنند لذا آنها را معمولا بيكى از هموطنان خود كه استطاعت بيشترى دارد به فروش ميرسانند ، خريدار آنها را ببخارا ميآورد و چون درين معامله واسطهء