ميتوانست به معبود « قلب « 1 » » خود بكند . خال ملا ( اسمش چنين بود ) در درويشى من شك نداشت و موقعى كه از من خواهش ميكرد براى آتيهء فاميلش از قرآن فال « 2 » بگيرم كمى مرا بلرزه درميآورد . در همچو موردى تمام حالات تصنعى معمول را به خود ميگرفتم و چشمها را مىبستم . خوشبختانه وقتى كتاب را باز كردم سورهاى آمد كه در آن ذكر از « زنها » شده بود . ( مؤمنين و مؤمنات و اين كلمات هر لحظه تكرار ميشد ) اصل حقهبازى و فوت كاسهگرى درينجاست كه من در موقع تفسير كلمات عربى معنى آن را با مهارت با نيات مورد پسند آن تركمن جوان تطبيق مى كردم از من تشكر ميكرد و من با كمال خوشحالى ميديدم كه او را در زمرهء دوستان خود درآوردهام .
تا حال احدى نميتوانست پيشبينى كند كه كاروان ما كدام يك از سه جاده را در پيش خواهد گرفت . درين سرزمين پنهان نگاهداشتن نقشهء هركار از ضروريات اوليه محسوب مىشود زيرا هر آن ممكن است انسان غافلگير شود . با اينكه درين موضوع صحبتى هم نشده بود معذلك براى همه واضح بود كه راه وسط را پيش خواهيم گرفت زيرا ذخيرهء آب ما داشت بسرعت ته ميكشيد و مجبور بوديم منتها تا فردا به چاه آب برسيم و نزديك شدن به اين چاه فقط منوط به اين بود كه در نتيجهء امنيت چوپانهاى يموت آتابوز توانسته باشند تا آنجا پيش بيايند . آنشب بدون پيشآمد بدى جلو رفتيم و قطار شترها تقريبا از هم گسسته نشد و اگر هم اتفاق مختصرى
هامش
( 1 ) - برطبق تعليمات اسلامى در ضمن محاورات نبايد هرگز ذكرى از زن ديگران بميان آيد . به همين جهت در چنين موارد استعاره به كار برده مىشود و كل جانشين جزء ميگردد ، تركمنها بجاى زن كلمهء فاميل يا حرم ( چولوك چوجوك ) استعمال ميكنند . ايرانيها خانه يا عيال و اولاد ميگويند .
كلمهء اول بمعنى خانه و كلمات دومى دقيقا بمعنى بچههاى زن است . تركمنها لفظ معادل آن يعنى ابه را به كار مىبرند . اهالى آسياى مركزى « بالا چاغا » يعنى بچهها ميگويند .
( 2 ) - بعدا طريقهء فال گرفتن را خواهيم ديد .