تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
انگشت شست كه مزهء شيرين مطبوعى داشت . ولى داخل آن مانند چوب سخت و براى خوردن مناسب نبود . همينطور هم مقدار زيادى از يكنوع پياز وحشى در همانجا يافت ميشد . از موقع استفاده كرده مقدارى هويج براى غذاى صبح پختم و مقدارى هم در چين كمربندم جاداده همراه برداشتم . پانزدهم ماه مه به يك منطقهء وحشى كه بوسيلهء گودالهاى عظيم شيار شده بود رسيديم . دوروبر خود ميشنيدم كه در هر مسافرت تازه‌اى منظرهء اين خندقها تغيير مىكند و در نتيجهء تندى شيب آنها اشكالات تازه‌اى بوجود ميآيد . بيچاره شترها كه اغلب بارشان بسيار حجيم بود ازين ريگ‌هاى خشك خيلى در زحمت بودند زيرا بواسطهء پائين و بالا رفتن دائم قادر نبودند پاى خود را به جائى بند كنند . درين‌جا شترها را بوسيلهء طناب به يكديگر مىبندند بدين ترتيب كه سر طناب را به دم جلوئى بسته از دماغ عقبى كه سوراخ شده رد ميكنند . اين ترتيب عجيب نتيجه‌اش اين است كه هرگاه يكى از شترهاى داخل قطار يك لحظه بايستد شتر جلوئى طناب را ميكشد و شكنجهء وحشتناكى براى شتر عقبى توليد مىكند و از لحاظ رعايت حال آن حيوانهاى بيچاره هر وقت مانند امروز موقعيت مشكل و استثنائى پيش آيد ما پياده ميشويم و با اينكه راه رفتن روى اين ريگهاى متراكم براى من بسيار مشكل بود مجبور بودم چهار ساعت متوالى پياده راه بروم . درست است كه آهسته ميرفتيم ولى در عوض كوچكترين انقطاعى در بين نبود . در نتيجهء اين وضعيت چندين بار با كاروانباشى تماس پيدا كردم و او پس از آن پرخاش دليرانه با من با احترام شايانى رفتار ميكرد ، مخصوصا خواهرزاده‌اش كه تركمن جوانى از اهل خيوه و صداقت و سلامت از قيافه‌اش آشكار بود از مجالست من خيلى خوشش ميآمد . مدت يكسال ميشد كه از زن جوانش جدا شده بود و هميشه سعى ميكرد صحبت را به ابه « چادر » خود بكشد و مطابق قوانين اسلام اين تنها اشاره‌اى بود كه