فصل ششم رفتار مهماننوازانه - مقابر بزرگ تركمن - يكنفر امير ترك سوار -
برخورد ناگوار - خطر اينكه من نجس از دنيا بروم - نزد اللّه نظر - كجاوه سوارى يادگرفتن - بردههاى ايرانى - عمليات مظنون استاد قول خان - گل عيد - يكنفر سالوس - در اترك - بردهء روسى - يك ليوان آب - سفارت صلحجو - سه جاده - زاهد راهزن - دليل بورون - از اترك عبور ميكنيم - افغانى هويت مرا به كاروانباشى بروز ميدهد - فاتحهء وداع - ما داخل صحرا ميشويم .
مردمى هستند همسايهء سرزمين هيركانيا كه به يك روش سخت زندگى و غارت و دستبرد خوگرفتهاند .
(
Q . curt II Ruf , lib . VI , cap . 5 .
)
روز بعد نزديك ظهر با آن عده از همقطاران كه بيشتر برايشان قرب و منزلت قائل بودم گمشتپه را ترك كردم . خانجان و دوستان ديگر تا مسافتى ما را بدرقه كردند و اين رسم چادرنشينهاست كه وقتى ميخواهند احترام مخصوص براى مهمان خود قائل شوند پياده آنها را مشايعت ميكنند و هرچه اصرار كردم معذلك بيش از يك فرسخ همراه ما آمدند . خانجان ميگفت : ما بايد تمام وظايف قديمى مهماننوازى تركمن را دقيقا بجا بياوريم تا در آتيه كسى نتواند كوچكترين گلهاى داشته باشد .
راستش را بخواهيد در موقع وداع آخرين هنگامى كه آغوش او را ترك گفتيم حقيقتا قلبم بشدت ميطپيد زيرا او را درخور همهگونه احترام ميدانستم . بدون هيچ دليل خاص