خواهيم ديد . چون در آن لحظه هيچ كارى نداشتم اين پيشنهاد را با كمال ميل پذيرفتم و چيزى نگذشت كه به جمعيت زيادى ملحق شدم . اين عده با كمال بى صبرى منتظر بودند كه سروكلهء راهزنان در افق پيدا شود . بلافاصله هشت سوار تركمن با يك كمند دهتائى اسب در ساحل روبرو پيدا شدند . انتظار داشتم ازين جماعت كه در اثر انتظار طولانى تحريك شده بودند غريو شادى و هلهله برخيزد ولى برعكس سكوت مطلق همهجا حكمفرما بود و فقط با نگاههاى آتشين و حريص حس تحسين و تمجيد خود را نشان ميدادند . راهزنان كه موفق برگشته بودند خود را در رودخانه گرگان انداخته و شناكنان خود را بساحلى كه ما ايستاده بوديم رساندند . همين كه پا به كرانه گذاردند با نزديكان خود باصفا و جبروت خارج از وصفى دست دادند درحالىكه مسنترها محصول غارت را بدقت ورانداز ميكردند پهلوانان جوان ما مشغول ترميم سر و وضع آشفتهء خود بودند و كلاههاى پوستى سنگين خويش را بلند كرده سيل عرقى را كه از سرورويشان جارى بود پاك ميكردند .
رويهمرفته اين منظره كاملا گيرنده و زيبا بود و باوجوداينكه من ازينگونه راهزنان و عمليات ننگينشان تنفر دارم معذلك نميتوانستم ازين جوانان ورزيده چشم بردارم . آنها در لباس سوارى با نگاههاى مغرور و موهاى مجعد كه تا روى سينه ريخته بود درحالىكه سلاح خود را تبسمكنان برزمين ميگذاشتند همه را جلب ميكردند .
در بين حضار حتى يكنفر هم نبود كه با محبت كامل به آنها نگاه نكند ، خود قول خان ، همان قول خان عبوس هم اخمهايش باز شد و پسر خود را بما معرفى كرد و پس از آنكه حاجى بلال روى سر آن فاتح جوان دعاى خير خواند از هم جدا شديم . قرار براين شد كه فردا صبح باتفاق « ريشخاكسترى » و پسر خوشبختش همراه اسبهاى دزدى گمشتپه را به قصد اترك ترك كنيم .
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١٠١