تعظيم و تكريم به جاى آوردند . خطيب خطبه خواند بسيار غرّا ، بسيار مفصل . در آخر اسم شاه و منصور را هم برد . بعد شاعر قصيدهء غرّائى تلاوت كرد . مداح بسيار خوب مدحى خواند . بعد نشستيم پرده را انداختند . اول شربت دادند ، بعد قابهاى مملو از نبات چرخاندند . سپس شوكلات تقسيم كردند كه غالب مشت مشت از نبات و شوكلات توى جيب خود ريختند . من هم تأسى كرده محض تيمم و تبرك كمى در جيب ريختم . بعد راحت الحلقوم دادند ، ترش و خيلى گوارا بود . اما ديگر اين را نمىشد توى جيب ريخت .
مقبرهء شيخ
از آنجا به اتفاق استاندار به تماشاى مقبرهء شيخ رفتيم . الحق اين اطاق ، آن آينهكارى ، آن سنگهاى مرمر شايستهء مقام و مقبرهء شيخ است كه حقش را به جاى آوردند . اندازهء فرش طالار را گرفتند كه تهيه كنند . حكم شده تا فرش نشده با كفش نگذارند كسى داخل شود .
وضع مشهد
از آنجا منزل آمديم . بليط براى رفتن حاضر شده بود ، نفرى چهل و پنج تومان . عصر انشاء اللّه حركت مىكنيم . ديشب صحن مطهر و بازار ، خيابان همهجا چراغان بود . مشهد يكصد و سى و پنج هزار [ نفر ] تا شعاع شش كيلومتر جمعيت دارد . شهر آباد متمول بسيار خوش هواى نيكوئى است ، خيلى از تهران بهتر . پول در اين شهر خيلى خرج مىشود .
كسبه و تجار و مردمانش همه دماغشان چاق است . پول اينهمه زوار در اينجا به مصرف مىرسد . شوخى نيست ، خصوصا امسال كه عتبات عاليات و مكهء معظمه قدغن [ است ] و كسى نرفت مشهد مملو از زوار بود . خانه حتى اطاق براى زوار باقى نمانده بود . همه شكل لباس ، كلاه ، كفش ، نژاد ، زبان اينجا ديده مىشود جز مذهب كه همه شيعه هستند .
بازگشت به طهران
چهارشنبه دهم آبان ، 16 ذيقعدة الحرام ، اول نوامبر - ساعت هفت صبح صحيحا سالما به حمد للّه وارد منزل شدم . در راه مثل رفتن نسخه يكى بود . مالك اتومبيل و شوفرش قزوينى بودند . همسفرها اصفهانى و قزوينى بودند . سى و شش نفر . صحبت آنها به لهجهء اصفهانى و قزوينى براى ما مفرح و خندهآور بود . شوفر تازه عروسى كرده و خانمش نزدش نشسته بود . به چشم برادرى ، پدرى [ ديدم ] جوان و بسيار خوشگل و خوش آب و رنگ بود . آشنا هم شديم . راه كوشك [ قزوين ] منزل داشتند . شيخ ابراهيم و شاهزاده