خواهر [ اسد اللّه ] داودى حاضر « 1 » .
آقايان ، عزيز الدوله و مايملك او را خوب اداره كردند . شام ، ناهار مرتب ، درشكه با اسب ، نوكر ، كلفت همهچيز به طورى كه شايستهء خواهر شاه بود . تا آنكه شاهزاده خانم وفات كرد كه تاريخ آن نظرم نيست گويا 1318 يا نوزده هجرى « 2 » بود . ما ترك تقسيم شد و بالاخره حوادث روزگار و نيك و بد روزگار از دست آنها گرفت . عميد الدوله تاج الدين ميرزا و عزيز الدوله مردند .
عميد الدولهء ثانى
مرحوم كيومرث ميرزا عميد الدوله ، دوافروش به جاى گنهگنه مرفين داد ، خورد مسموم شد وفات كرد . عميد الدولهء ثانى هشت روز مريض شد بدرود زندگانى گفت . هر دو مرحوم نقرس موروثى داشتند و غالب [ اوقات ] گرفتار درد پا و دست و غيره بودند .
اسم مرا هم پدرم رحمة اللّه عليه به همان مناسبت اسم عموى سوگلى خود قهرمان گذاشت .
به حمد للّه شعاع الدين ميرزا باقى و كارش هم خوب است . فقط از دست دادن عيال ( فرشته خانم كه اين دهات خمسه مال او بود و از پدرش امير الدوله ارث برده بود ) او را بسيار افسرده كرده است .
شريكه
من از عهد شباب و جوانى با اين دو برادر خيلى دوست بودم ( گذشته از قوم خويشى نزديك ) . با شعاع الدين ميرزا در قمار و بعضى كارها شريك بودم و همديگر را « شريكه » مىخوانديم . طورى اين لغت شايع شده بود كه همهء دوستان و اقوام ما دو نفر را « شريكه » خطاب مىكردند و لقب ما شده بود .
عميد الدولهء ثانى باكمال ، باسواد ، عربيت و ادبيت كامل داشت . شعر مىگفت . شعر و حكايت قصص و امثلهء بسيار فراگرفته در صحبتها به كار مىبرد و بسيار شيرينزبان بود .
خط بسيار خوبى داشت كه لايق نگاهدارى و سرمشق بود . مراسلات را موجز و بسيار شيرين و جامع مىنوشت . در حقيقت يكى از خوشنويسها و باسوادهاى عهد بود . در فقه و اصول ، احاديث و اخبار يكى از علماى عهد شمرده مىشد . با علما هميشه مباحثه
هامش
( 1 ) - اسد اللّه داودى مؤيد حضور از كارمندان عالى رتبهء وزارت دارائى بود . ( مسعود سالور )
( 2 ) - مراد هجرى قمرى است .