تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7935

مساهمون:

ص٧٩٣٥
حامل اسلحهء جنگ به روسيه هستند نزد شوفر نشسته و برويم ، نيت خودم روز شنبه بود .

تعهد به ادارهء اقتصاد

ديروز چهارشنبه پاكتى از آقاى سعيد الممالك رسيد كه آقاى سردار اكرم فرماندار جديد با تلفن به من گفتند آدم مخصوص نزد شما فرستاده كه بنا به دوستى و مودت كه بينمان هست و طهران هم به اخوى قول داده‌ام شهر آمده بلكه عمل اقتصاد را به ميل شما انجام بدهم ( سردار پسر مرحوم عبد اللّه خان اميرنظام و برادر كوچك اميرنظام حاليه است . پدر و دو پسرش با پدرم و خودم و برادرها سابقهء دوستى بندگى ارادت داشته و دارند ) . اضافه مىكند كه چون امروز عصر فرماندار كه تازه وارد شده خانهء من مىآيد حتما تا عصر تشريف بياوريد . من كه اتومبيل شخصى نداشتم باز ممكن بود با اتوهاى راه بروم . ليكن چون فرستاده گفت براى پخش كوپن نان پنجشنبه و جمعه تعطيل عمومى است از رفتن منصرف شدم . اسبابها را امشب بستم . خودم دور نيست فردا ظهر شهر بروم . بهمن اينجا مىماند . اگر در شهر وسيلهء حركت بهترى فراهم شد فورى على اكبر را روانه كنم با چمدان خودش و من شهر آمده برويم ، يا از راه عراق تا قزوين . چون من در قزوين با الموتى « 1 » كار دارم و مىخواهم طلب خود را بگيرم [ و ] شاهزاده عدل الممالك و دوستان را هم بشود ملاقات كنم مايلم بشود از آنجا بروم . من گويا يك سال تا آذر اينجا مانده باشم . يادم هست كرسى داشتم . امسال كه مايل بودم زودتر بروم اين‌طور واقع شد كه نروم . رخت زمستانى هم ندارم جز يك عبا ، آن هم كه براى ما در شهر ممنوع است . اگر در شهر وسيلهء رفتن سخت و خيلى خيلى گران بود مجددا كوريجان آمده و باز با همان وسايل سابق الذكر بروم . اميدوار به لطف و كرم پروردگارم كه اين چند كار جزئى يا كلى بگذرد و به طهران برسم . امسال بر خلاف پارسال كه اين‌طور به مصائب آن دچاريم بارانهاى خوب آمد و دو برف كوچك و يك برف سنگين‌تر پريشب آمد كه آن باران و اين برف محصول را زنده كرد و انشاء اللّه سال آينده محصول خوب و مردم فقير اين مملكت سال خوش خوبى ارزانى و قسمتشان بشود . آمين يا رب العالمين .
هامش
( 1 ) - شيخ ابراهيم الموتى وكيل دادگسترى .