تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7927

مساهمون:

ص٧٩٢٧

اوضاع درهم‌برهم

شنبه 21 آذر ، 3 ذيحجه 1321 ، دوازدهم دسامبر 1942 ، بيستم قوس - الحمد للّه بارندگى خوب شد . ديشب هم برف آمد . تا الان كه ظهر است برف مىآيد ( پارسال در همدان هيچ برف نيامد ) . بهمن شكار رفت . يوسف پنجشنبهء گذشته به طهران رفت . بهمن هم دور نيست برود . باز من ماندم تنها . من فقط يك سال تا اين موقع اينجا ماندم ، امسال دوم است . كارم طلسم افتاده . نه نمايندهء كامساكس آمد نه آنهاى ديگر . اين‌بار خانهء ما هم مانده . از راه قزوين هيچ آذوقه نمىشود حمل كرد ، غارت روسها مىشود . نرخها پائين خيلى آمده . بيشتر به واسطهء بارندگى تنزل كرد .

مأموران مختلف

مأمور چغندر ، بازرس ترياك ، بازرس غله ، بازرس پنبه ، مأمور ماليات درآمد ، ماليات ارث كه هيچ شامل آنها نيست و غيره و غيره . اين مىرود آن يكى وارد مىشود . اين قند و چاى منى چهارده تومان . به خدا يك شب مأمور سرباز وظيفه آمد درويشعلى كدخداى دولتى گفت چهل فنجان چاى خورد . گفت سير شدم . آمديم قلعه نزديك نائب نيم ساعت فاصله نشده بود گفت چاى بدهيد ترياكم گل كرده . هى خورد هى پك به ترياك زد . امنيه كه حالا باز ژاندارم شده به خدا پناه اگر راضى نكنى نشان كلاه خود يا سردوشى خود را كنده مىرود شكايت مىكند كه علامت نوكرى مرا كندند ، مرا زدند . گاهى كه خيلى غضب كند تفنگ خود را به سنگ به دروديوار زده شكسته آن‌وقت روز وانفساست كه اسلحهء دولت را شكستند . اگر شكايت كنى از همان امنيه ، از همان ماليه مأمور رسيدگى مىآيد كه خودش بلائى است . البته همراهى هم‌قطار خود را مىكند . تقصير را گردن شكايت‌كننده مىگذارد . تا مبلغى بگيرد و به زور [ ازو ] رضايت‌نامه گرفته برود . اول دزد مفتش و بازرس است و مأمور رسيدگى به شكايت . درويشعلى از شهر آمد [ گفت ] رئيس ثبت [ چون ] با درشكه سرد است نمىآيد اتومبيل مىخواهد ، آن هم كه به قيمت خون پدرش كرايه مىخواهد . خير هيچ كارم صورت نخواهد گرفت . زمستان را بايد ماند . كميسيون اقتصاد هم تعيين وقت رسيدگى نكرد . 26 آذر - بهمن اطاق من آمد وداع كرده برود . هردو افسرده شديم . رفت اطاق خودش اشك در چشمش آمد . لله گفت چرا گريه مىكنى گفت بابا جان تنها ماند . گفت اين چند روز را نرو . گفت چشم و نرفت . مرا شاد كرد خيلى افسرده شده بودم .