تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7912

مساهمون:

ص٧٩١٢
اگرچه مثل آن سال متمادى نبوده و جفت‌كارى نمىكنند ، ليكن براى ديم و آنچه سبز شده ( آبى ) بسيار نافع و براى آبيارى كه زمين تر شده و آب كاملا كار مىكند بسيار خوب است و ديگر باران آبان نديدم كه غالب در اين فصل اينجا بودم . خداوند تفضل امسال كرده . اميد كه سال نو محصول بسيار خوب شده تلافى درآورد ( زمستان و بهار از بدترين سالها گذشت . خدا نصيب نكند ) . علفها سبز شده ، ديمها روئيده ، رعايا بشاش و خورسندند . آنها كه عمرى باقى داشته باشند و اين گرانى تلفشان نكند سال خوبى خواهند ديد . خبر از رگبار عصر نداشتم .

تپهء نادرى

چون محل خرمن كه سالهاست داير است كنار ده نزديك جادهء شسه و تمامش ريگ است و تمام گندم ما مملو ريگ مىشود و راهش كه خرمن را بيارند بد [ ست ] و خطر آتش دارد به ديدن رفتم . كم‌كم تا پاى تپهء شوره [ رفتم ] كه تماشاى گرفتن شوره را بكنم . همان تپه‌اى است كه نادر توپها را آنجا برد و فتح و فيروزى برايش دست داد . من سه عدد گلولهء خمپارهء آن عهد را كه در خانه‌ها سنگ ترازو كرده بودند آورده در بالكن عمارت اينجا روى پايه گذاشته‌ام . نيز گلولهء توپ و چندين فشنگ پنج تير عثمانى و روس را روى ميز اطاق يادگار جنگ گذاشته‌ام .

باران عقرب

مراجعت هوا تيره‌وتار شد . رعد و برق و رگبار مخلوط به تگرگ كوچك كوچك شروع به آمدن كرد تا من و لله ( نايب ) خود را به امامزاده مصطفى و ابراهيم برسانيم سر تا پا خيس آب شديم . كلاهم حصيرى بود و سرش چال . تمام آب باران توى سرم آمد . مدتى در ايوان امامزاده ايستاديم ، بچه‌ها كه به بيرون آوردن چغندر رفته بودند يكىيكى جمع شدند . ايوان كوچك ازدحام زياد شد . ليكن با اين حال همه‌مان شاد و مسرور بوديم كه الحمد للّه باران عقرب مىبارد و نويد خوشى سال را مىدهد .

قوس قزح علامت خوبى سال

باران ساكت شد قوس قزح پيدا شد . خيلى بزرگ ، يك سرش افق مغرب ، سر ديگرش تا افق شمال كشيده شده بود . خيلى طولانى ، من نظير آن را شايد هيچ نديده بودم يعنى به اين اندازه طويل . رنگهايش بسيار خوب نمايان بود . نيم ساعت به غروب منزل [ رسيدم ] و تمام رختها را عوض كرده پاى منقل آتش خودم را گرم كردم . خدا كند