تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7891

مساهمون:

ص٧٨٩١
نشد و هى ايراد گرفت حتى تا قم براى ديدن دختر اعظم الدوله ركنى پسر عموى من رفت . الحمد للّه دختر سالار اعظم پسر مرحوم نايب السلطنه امير كبير كامران ميرزا پسند افتاد ، يعنى همان‌كه خانم دكتر علاء نشان داده بود .

رياست خانواده

ميان طائفهء قهرمانى و مرحوم عزيز الدوله عمهء ما ، سركار شعاع الدين ميرزا رياست دارد ، قائد است . در خانوادهء سالور و متعلقات و شعبات آن‌كه الحمد للّه بسيارند و خداوند زيادتر كند من . بزرگان ديگر همه مرحوم شده‌اند ، خداوند رحمتشان كند . تا چه وقت ما هم ملحق به آنها شويم . فعلا بزرگترى در اين دو خانواده به نظر نمىرسد كه بتواند قيادت كند تا من بعد قائدى ، سرپرستى پيدا شود كه از عهدهء اداره كردن آنها و قيادت آنها برآيد .
بخت برگردد از آن قوم كه كس نتواند * آنچه مىبيند و مىداند تقرير كند
انشاء اللّه آن‌طور نمىشود .

عروسى

جمعه ششم شهريور 1321 ، 15 شعبان 1361 - عروسى مسعود عزيز در باغ باصفاى تجريش با بتول خانم كامرانى شب شنبه هفتم شهريورماه 1321 از ساعت هفت تا پاسى از نيمه‌شب گذشته با كمال تجليل منعقد شد . ششصد نفر خانم و آقا ، دختر و پسر مهمان بودند . چراغانى ، عصرانه ، شام ايرانى و فرنگى بسيار بسيار عالى ممتاز باعث تمجيد همه شد . به حمد اللّه تعالى خيلى آبرومند ، خيلى مجلل [ بود ] . خيلى خيلى در اين سال گرانى خرج شد . تقريبا با عمارت شهر آنها بيست و يك هزار تومان شد يعنى روى هم .

حركت به كوريجان

پنجشنبه 19 شهريور 1321 ، 29 شعبان 1361 - ساعت ده شب با هزار مرارت از طهران حركت ، نفرى پانزده تومان اتوبوس كرايه ، جمعيت و بار بىحد ، شب كرج ، اتو چراغ نداشت ، باطرى خراب ( جنگ است همه‌چيز كم شده ) . همراهان : انوشيروان ميرزا ، احمد خان فاخته دوست همه ، يوسف ميرزا پسر مرحوم حاج افخم الدوله ، فرهاد نوهء من .