باز در بين چند كلمه صحبت مرا ساكت كرد . به او گفتم اين اظهارات شما بىدليل است .
جواب داد من آغاز ادعا به ميت نكردم . گفتم مثلا على اكبر مشمول است ، بياريد ، نظاره كنند . وقتى كه شكايت از شيخ محمد على ثابت كرد من گفتم تو پارسال فلان او را مىخوردى . با يك ژست فريبدهنده و اقناعكننده كه منحصر به خودش است جواب داد همان را خوردهام كه گلويم را گرفته نمىتوانم فروبدهم يا قى كنم . من ديگر به او صحبتى نكردم . فقط گفتم شميران برويد و زينب خانم را ملاقات كنيد كه مىدانم به واسطهء صدماتى كه اين عمو به برادر و مادرخانم وارد آورده و مىآورد ، هيچ راضى به ملاقات او نيست و شايد به من هزار نفرين كند كه مهدى را دعوت به شميران كردهام .
گاراژ كاشان - گاراژ اتحاديه
وارد گاراژ مركزى كاشان شديم . جنجال غريبى بود . با هزار زحمت بليط خود را ارائه داديم . پس از آنكه دو تومان از ما گرفت و پشت بليط نوشت با كمال احترام دست مرا گرفته بيرون گاراژ آورد و گفت شما بايد برويد به گاراژ اتحاديه و با دست خود اشاره كرد آن است گاراژ اتحاديه دم ميدان سپه كه با چشم از اينجا مىبينيد و مسافتى نيست . ما جوابى جز اطاعت نداشتيم و به راه افتاديم . فحشهاى حسن حمال تجديد شد . رسيديم به گاراژ اتحاديه كه قزوينيها اداره مىكنند و مرا مىشناختند . براى آنكه چندين مرتبه از آنجا اتومبيل گرفته بودم . بليط ما را گرفته عوض كرد دو تومان و يك قران را گفت كه در مقصد بدهيد .
باغ ملى - عمارت پست
آقاى مدير ، ما كه با تلفن نتوانستيم ساعت حركت خود را معين كنيم لوطيانه بفرمائيد كه ساعت حركت كى خواهد بود . جواب داد اينجا گرم است باغ ملى نزديك ، بهتر اين است كه تفرجى در آنجا فرموده يك ساعت ديگر مراجعت فرمائيد . ما به سمت باغ ملى رفتيم كه تعريف آن را در روزنامهء سال گذشته كه به همينجا با شاهزاده ملكآرا و عباس ميرزا و بهمن ميرزا رفته بوديم مشروحا نوشتهام . مدتى تفرج كرديم . واقعا خيلى قشنگ شده . عيب آن همان است كه محل نشستن جز مقابل كافه ندارد . قسمت مشرقى اين باغ سال قبل باير بود . فقط قسمت جنوب آنكه به خيابان سپه نگاه مىكند عمارت عالى ممتازى جهت ادارهء پست و تلگراف و گمرك ساخته بودند . مابقى اراضى را تصور مىكرديم كه جزو باغ ملى كنند وسعتى پيدا كرده كه فراخور جمعيت شهر باشد .