مهملاتگوئى او طول مىكشد كه غالب حزب خواب مىروند و در خواب وكالت او را تماشا مىكنند .
ميرزا باقر سيميارى ( سميار دهى است پنج فرسنگى در رودبار راه الموت ) با شيخ ابراهيم حزبى تهيه نمودهاند كه باقر وكيل شود ، اما مىگويند باطنا شيخ ابراهيم خيال ديگرى دارد .
آقا محمد باقر شاهرودى تاجر حزبى تهيه كرده ، ميرزا حسين خياط واعظ ، ميرزا عباد اللّه حداد گچپز ، هركدام يكحزب دمكرات مستقل دارا هستند كه اگر نهيب به آنها كنند از چرخ در مىروند .
داوطلبان وكالت : از جمله مصدق السلطنه
مختصر سالار سعيد ، بيگلراف ، ميرزا حسين خان صبا مدير ستارهء [ ايران ] ، فطن السلطنه برادر على جان ، مصدق السلطنه ، جمال عطار ، ديگرى ، ديگرى همه مشغول و تلاش وكالت مىكنند . جمعى از ملاها هم مثل ميرزا فضلعلى آقا ، شيخ محمد على ، آقا سيد نعيم و غيرهوغيره در تقلا مىباشند . كرمانشاه و همدان بهتر بود .
مىگفتند هركس را امير لشكر طالب باشد بايد او را انتخاب كرد .
وكيل شدن من
من حالا ملتفت مىشوم كه براى من هم سهل بود تلاش بكنم . همهء اينها تملق مرا مىگويند كه در الموت كانديد نمايم ، براى خودم به طريق اولى ممكن بود ، همين قسم در بلوك افشاريهء قزوين و در شهر به واسطهء رفعت السلطان و ساير دوستان . هم دير شده است ، هم مايه ندارم . اگر پول بود و هنگام رفتن خيال به سرم آمده بود حتما من هم يكى از كانديدهاى بانفوذ اينجا بودم كه هم شبنامه برايم منتشر مىشد ، هم با پست شهرى مكاتيب . البته از نطق در مجامع و خيابان هم بىنصيب نبودم . افسوس مايه نداشتم ، زرنگ هم نبودم ، از همه محروم ماندم . بااينحال الموت نوشتم اسم مرا توى اسمها بنويسند . جاى مهرى براى آتيه باشد . حقيقتا من هزارهزار و پانصد اگر خرج مىكردم احتمال كلى داشت وكيل شوم . زيرا از الموت و بعضى دهات رودبار كه من دست داشتم يكى دو هزار رأى ممكن بود تهيه كرد . ما هميشه به واسطهء عدمبضاعت و پول عقب هستيم .
ملكه خانم كه بنا بود همراه من طهران بيايد بالاخره راضيش كردند از اين خيال منصرف شود و خواهد ماند . دختر خوبى شده . بيشتر از سايرين نزد من بوده ، بدين