تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6521

مساهمون:

ص٦٥٢١
از حكم عمومى نمىشود تخلف كرد . من منزل آمدم ناهار خوردم و رفتم مسجد جامع .

تجمع عليه سليمان ميرزا

مردم جمع بودند ، ملاها صدر مسجد و من نمىديدم . هياهو و فحش به سليمان ميرزا بلند بود . در اين بين محتشم السلطنه و كفيل وزارت داخله آمدند . من حرفها را نمىشنيدم . اما سيدى برخاست و گفت مردم آقايان مىفرمايند دولت پيغام داده اقدامات مجدانه مىشود . فرياد مردم بلند شد ، ديگر شلوغ شد . فقط كافر بىدين سليمان ميرزا بود . در اين بين باز يكى گفت آقايان حكم كفر سليمان ميرزا را دادند . ديگرى آمد فرياد زد هنوز صادر نشده . دروغ گفت مردم را ساكت كردند . محتشم السلطنه رفت . گفتند آقاى سلطان العلماى بروجردى وكيل مجلس يگانه مدافع اسلام منبر مىرود . زنده باد ، مرده باد گفتند . او منبر رفت و چنين گفت :

وعظ سلطان العلماء عليه سليمان ميرزا

ما اهل علم و طلاب را مردم براى آن انتخاب نموده‌اند كه حافظ قوانين شرع باشيم . من هم طلبه هستم ، هم وكيل . قانون اساسى ما مصرح است مذهب جعفرى . شاه ، وزير ، وكيل همه بايد متدين باشند . حتى قانون مجلس وكلاى مذاهب متنوعه را هم تصريح كرده كه بايد متدين به همان دين باشند . وكيل زردشتى بهائى نباشد ، يهود ازلى . ديشب در مجلس هيئت وزرا براى اين جرايدى كه مىخواهند عصمت شما بىحجاب راه برود و به اين هم قناعت نكرده در حمام مخلوط هم باشند . ( مردم گريه كردند ، نفرين نمودند ، لعنت فرستادند ، به زحمت ساكت نمودند ) و گفت يك وكيل غيربزرگوارى كه همه شما مىشناسيد در سه سال قبل قشون ما را به باد داد . صد و پنجاه هزار لشكر اجانب را به سرزمين ما وارد كرد . طورى كه مردم مملكت غرب شما پنجاه‌سال ديگر رنگ آبادى ده سال قبل را نخواهند ديد ، براى چه براى سيصد هزار ليره . آدمى كه هميشه مايل انقلاب ، انيس و مأنوس اجامر و اوباش و دايم مايل است مملكت ما را به ويرانى سوق بدهد . بالاخره من نمىتوانم تمام فجايع او را شرح بدهم . هركس مايل است گفته‌هاى ديشب او را مفصلا بداند برود مجلس رجوع به مذاكرات ديشب كند . ديشب با حضور وزراى شما ، وكلاى شما ، فسخ خاتميت محمد بن عبد اللّه ( ص ) را نمود . حتى مردم اگر اين آدم غيرمحترم به ساير انبياء هم احترامى گذاشته بود باز من حرفى نمىزدم . احترام آنها را هم برد . صداى لعنت از همه برخاست . مردم ، اگر علماى شما از اين مرحله بگذرند من به نوبهء خودم نمىگذرم ، مجلس نمىروم . بعد سوار شده به ولايت خودم مىروم . شما
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6521 | قهرمان ميرزا عين السلطنه