تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6502

مساهمون:

ص٦٥٠٢
متفرق شدند ، جز خدايار خان و حاكم طهران كه يكى سمت چپ تخت و ديگرى سمت راست ايستاده بودند . ثانيا تمام دسته‌جات نظم گرفت و تماشاچيها ساكت و آرام شده مثل آن‌كه تسمه از پشت همه كشيده شده است و مردم هم مطمئن شدند كه ديگر نزاع و دعوا نخواهد شد .

چوب‌زدن سردار سپه

دسته‌جات بزرگ كه اسب و يدك داشتند همه از سمت توپخانه آمده مىگذشتند و مىرفتند بازار . يكى از اين دسته‌جات طفلان مسلم درست كرده بودند . يك مردكهء نتراشيده نخراشيده هم زره و كلاه‌خود نموده و شمشير و سپر هيكل نموده حارث شده بود . چند تركه دست گرفته و طفلان مسلم را چوب‌كارى مىكرد . جلوى سردار سپه چوبها را شديدتر نواخت . يك‌مرتبه سردار از تخت به زير آمد و به سمت آقاى حارث روان شد . حارث به گمان اين‌كه جايزه خواهد گرفت و از اين چوب‌كارى سردار خوشش آمده بنا كرد شديدتر زدن كه سردار رسيد . طناب اطفال را از دست حارث گرفته و بچه‌ها را آزاد نمود و آن‌وقت همان چوبها را گرفته و بنا كرد حارث را چوب زدن . صداى زنها از هرسمت بلند شد قربان دستت برويم ، قربان چوب زدنت برويم . پس از چوب‌كارى رفت و به‌جاى خود جلوس كرد . خدايار خان و محمود آقا خان هم به جاهاى خود .

قمه‌زنها

بعد دستهء نظام آمد . جلو قمه‌زنها بودند ، اما به حكم سردار جزئى زخمى كه زده بودند قمه و شمشيرها را از دست آنها گرفته و با دست توى سر خود مىزدند . ساير قمه زنها هم كه رد مىشدند هركس زيادى زخم به خود زده بود امر مىكردند قمه را از او مىگرفتند . بعد شاگردهاى نظام بودند . همه سرهاى باز ، به سر و سينه خود مىزدند . بعد توپخانه بود كه تمام اسبهاى انگليسى توپخانه را يدك و كتل بسته بودند . بعد پياده‌نظام ، بعد سواره‌نظام ، همه صاحب‌منصبان سرهاى برهنه ، همراه دسته‌جات موزيك به نواى عزا مترنم [ بودند ] و هردستهء نوحهء مخصوص مىخواند كه من فقط يك شعر آن را توانستم حفظ كنم .
ز بيداد كوفى و از جور شامى * چكد خون ز چشم نظامى
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6502 | قهرمان ميرزا عين السلطنه