آوردند . دراز توى خيابان افتاد و خودش را به مردهبازى زد . هرچه كردند بلند نشد . پاها و دستها را چوب كرد . مردم هم همه ايستاده و مشغول خنده هستند . بالاخره تفنگ آژانى را گرفته ميان دو پاى او گذاشتند و زور آوردند . سيد بلند شد دو قدم بردند باز به زمين دراز كشيد برنخاست . باز تفنگ را آوردند . اين دفعه سر تفنگ به خايهء آقا بند شد زور آوردند سيد بىطاقت شد ، بناى فرياد را گذاشت آى تخمم ، آى تخمم . مردم هلاك شدم ، تخمم ، تخمم . صداى خندهء مردم تا دم دروازه مىرفت و او تخمتخم مىگفت تا ميان درشكه او را انداخته و بردند كميسرى . امروز شنيدم بلديه ماهى بيست و چهار تومان به او مواجب داده كه ساكت باشد ديگر نطق نكند . همه كار در ايران مضحكه و شوخى است ، يا براى آن وضع و ترتيب داده شده . از همان مشروطه و مجلس و اوضاع سلطنت گرفته تا نطق و لايحه و امورات جزئى و بههمين لحاظ است كه پيشرفت حاصل نكرده و نخواهد كرد .
استبداد داخلى
روزنامهء « ستاره ايران » يا به واسطهء ماه رمضان و موعظههاى ميرزا عبد اللّه واعظ شهير يا فى الحقيقه از همهجا و همهكس مأيوس شده و دست تضرع و زارى به درگاه خداوندى دراز كرده كه مىنويسد : ما بايد كمر اطاعت خداوند آفريدگار اسلام و ملت اسلام بسته ، براى نجات يكمملكت اسلامى و از اضمحلال يك مشت مسلمان بدبخت از اسارت استبداد داخلى و سياست خارجى بكوشيم . اين است حكم خدا و آفريدگار ما . اين است امر پيغمبر اكرم و اوصياء او . ما كه خود را مسلمان مىدانيم بايد در انجام مفاد حديث شريف « الاسلام بعلو و لا يعلى عليه » مجاهدت و تلاش كنيم الى آخر . من تا امروز يك همچو عبارتى در جرايد خودمان قرائت ننموده بودم ، بايد به فال نيك گرفت .
ظرائف و طرائف
نخبهء ظرائف و طرائف - براى صرفهء وقت آقايان وكلا و تنظيم امر توصيه نمونهء ذيل از طرف هيئت مباشرت طبع و به كتابچههاى صد ورقى صحافى و به آقايان نمايندگان على قدر مداخلاتهم فى الادارات توزيع شده است .
1 - توصيهنامه - نمره . . . وزارت جليله . . . مصرا متمنى است آقاى . . . كه از بستگان نزديك ( دوستان مخصوص ) اينجانب است در انجام تقاضاى ايشان راجع به . . .
مساعدت و اينجانب را متشكر فرمائيد . نماينده . . . تاريخ . . . برج . . . سنه . . . ئيل . . . 13 . . .