تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6441

مساهمون:

ص٦٤٤١
كرد . من راضى بودم حقيقتا پنجاه تومان بدهم و اينها خراب نشود . چند صفحه روزنامه را براى همين عكسها سفيد گذاشته بودم كه نشد ، مگر عكسهاى ديگر بعدها بگذارم .

فروش قاطرها

بالاخره با هزار مرافعه امشب قيمت قاطرها تمام شد . يكصد و نود نقد ، صد تومان دو ماهه تمسك . يازده تومان كم كردند به علاوه كه سىوسه روز خرج خوردند . محمدآقا جيره و مواجب گرفت . اين است اوضاع بىپولى . قاطر يك چيزى بود كه اگر پنجاه رأس آدم داشت در ظرف يك روز فروش مىرفت . من با همهء اين وضع ناگوار طهران و شدت گرما و بروز ناخوشى در عراق عرب باز مىرفتم اگر پول فراهم مىشد . ليكن نشد مقدور و قسمت نبود . ما را نطلبيده بودند ، چه چاره زورم كه نمىرسد .
نرسد دست من به چرخ بلند * ورنه بگشادميش بندازبند قسمتى كرد سخت ناهموار * بيش‌وكم درميان خلق افكند وان نپوشد همى به رنج پلاس * وان نپوشد همى به ناز پرند خيز مسعود سعد رنجه مباش * آنچه يزدان دهد برو بپسند
خوب شد من از قصد خود به احدى جز محمد على خان اظهارى نكردم و الا دچار توضيحات بودم و مىبايست همه كارم را كنار گذاشته متصل جواب اين سؤال را بدهم كه واقعا چه شد كه فسخ عزيمت نموديد ؟ برايم اگر مقدور بود توقف قزوين هم بهتر بود تا طهران . اما خير مقدور نيست و بايد ديگر بروم . انشاء اللّه خيريت در آن است . ما از قزوين مىرويم بالاخره « تاريخ گزيده » را نخوانده . فقط يك نسخه معين الرعاياى بدگوشت داشت آنچه من به وسايل مختلفه خواستم چند شبى گرفته مطالعه كنم نداد ، حتى وثيقه و رهينه هم راضى شدم بد هم طفره زد .

سپهسالار

سپهسالار به مجرد آن‌كه شنيد كابينه استعفا داده دست از جان بىنفس عازم طهران شد . بد نيست سردار سپه پول خوبى گرفته و رياست وزراء بدهد . به دو ورود قزوينش چندين ورق كه گفتند نودتومان قيمت مخابره و كپيه‌هاى آن بود تلگراف به دولت نمود ، از پريشانى اوضاع و هرج‌ومرج و غيره‌وغيره . ضمنا تقاضا نموده بود كه موقع آن است من و عين الدوله و فرمانفرما كى ، كى را بنشانيد كه امورات شور كنيد و ما مشغول اصلاح اوضاع ناگوار شويم . جرايد يكىيكى به نوبهء خود جوابهاى شافىوكافى دادند . من جمله در يكى نوشته بود :