تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6379

مساهمون:

ص٦٣٧٩
طغيان درآورده كه دربند رقيت و بندگى يك مشت خودپرست مىباشد . اكنون نمىدانم اين سلسله حقايقى كه هر ذىحسى را متأثر مىنمايد از لحاظ اشراف يعنى استخوانهاى پوسيده مىگذرد يا نه . ( آرى ، آرى ، بلى ، بلى ) . چه بيمى ، چه ترسى از اين مقالات ، از اين حقايق ( هيچ‌هيچ ) . پس غيرت ، همت ، رحم و مروت ، مساعدت بالاخره كمك و مساعدت يعنىچه . آيا اينها يك مشت لغات لغو و بىاساسى است . نه ، نه ، غيرت هست ، اما براى دستهء رنجبر زحمت‌كش كه از صبح الى شام با كمال جديت و حرارت براى پارك فلان حضرت و الا ، فلان حضرت اشرف ، فلان آقا دوله ، سلطنه ، ملك و غيره با زحمات زياد تهيهء آسايش‌وراحتى مىنمايد . همت معنى دارد . اما فقط براى طبقهء كارگر كه با همت شايان درشكه ، كالسكه هزاران مبل مخمل نرم ساخته و وسايل تنعم و استراحت اغنيا را فراهم مىكنند . لغت مروت ، جوانمردى براى دسته‌هاى كارگر معنى و موضوع له پيدا مىكند . اما از دسترنج فلان دهقان برزگر بالاخره براى فشاندن آتش معدهء اشراف و تأمين حيات‌وراحت آنها ، بيچاره‌بيچاره ما هستيم . اما مىدانيد اين بدبختى به كجا كشيده مىشود . چرا يك‌بار صاعقهء آسمانى يك مشت شكم‌پرست خودخواه را از ميان ما يك مشت بىنوا دور كند ( آن‌وقت خودمان اينها را صاحب شويم و متنعم گرديم ) . وقت آن رسيده است كه ساعتى در بستر راحت آسايش داشته باشيم . چرا وقتى راحت مىشويم كه اين پارازيتها ، زالوها كه هرساعت مترصد مكيدن خون ما مىباشند بر طرف بشوند ( و ما قايم‌مقام آنها بشويم ) « 1 » . قيام كنيد ، همت بگماريد . تا چند ، تاكى ، وقت تنگ است . كوشش كنيد ، مملكت در خطر است . حريت ، جان ، مال و ناموس ما در خطر است . براى هوا و هوس اين يك مشت خونخوار همه فدائى و پامال شديد . باز هم حركت نمىكنيد ( غيرت نداريد ) . بىاعتنائى مىكنيد ، آزرده نيستيد يا راه علاج را مطمح نظر ننموده‌ايد . عجب است راه علاج ، چه راه سهلى . مگر علم كاويانى نامش از صفحهء تاريخ محو گشته . مگر كاوهء رشيد ما چه كرد . بهتر از اين نمونه و سرمشق لازم است . جوانان ، جوانان پرحرارت برخيزيد نام علم كاويانى را جلوه دهيد . روح جديدى در كالبد ايران دهيد . شايد از اثر اقدام و پيشرفت شما لكهء تاريخى ما محو شود . اقدامات مجدانه نابود شود . اقدام كنيد برضد اشراف نالايق ، برضد عقايد پوسيدهء آنها ، برضد بىرحمى و شقاوت آنها ، برضد آقا بودن اين يك مشت خودپرست جاهل كه خون شما را مىمكند و از دسترنج شما عياشى [ مىكنند ] و خوش مىباشند . بجوشيد ، حركت كنيد ، رفقا شما را
هامش
( 1 ) - آنچه در بين هلالين نوشته شد الحاق من است ( يادداشت از نويسندهء خاطرات ) .