مقالهء ديگر
ايضا - اى خامهاى كه در اين عصر تاريك به دوران افتاده مثل سهام زهرآگين به چشم خمارآلود و قلب بىرحم اشراف كارگر شده . آفرين ، آفرين براين جسارت مدنيه . هميشه بيدار كردن ملت و تهييج افكار و آگاه كردن به حقوق مدنى منوط به آزادى بيان و بنان است . امروز شانزده سال ( يكى شانزده مىنويسد ، يكى هفده ، يكى نوزده مثل جمعيت ايران ) است از عمر مشروطيت ما مىگذرد و از خون فدائيان در راه آزادى لالهها دميده .
دورهء چهارم مجلس تفنينيه با يك قيافهء معماآميزى مشغول تعيين مقدرات اين ملت بدبخت گرديده . آزادى نطق در مجامع عمومى لغوگرديد ، فقطوفقط يگانه اسلحهاى كه براى آزاديخواهان حقيقى باقىمانده همان قلم است و بس ، ما يدرك كله لا يترك كله .
زمانى كه با سرنيزههاى بورژوارى و كاپيتالزى از تاختوتاز توسن بيان جلوگيرى كرده بايد با قلم فرسائيها بيان هويت اين يك مشت عزيزان بىجهت را به اين ملت به خواب رفته بفهمانيم . بايد با نيشهاى قلم چشمهاى بد هيولاى اين عفريتها را كور كرده و به ديار عدم فرستيم . بايد با نوك خامه عمارات متزلزل و لرزان اشرافيت را منهدم نمود و بر روى خرابههاى آن شالودهء متينى كه سزاوار عصر تمدن است استوار كرد . بلى شالودهء متين رزين كه جامعهء ملت از دسترنج خود منتفع شده و با هزار زحمت و مشقت وسايل آسايش و عياشى يك مشت گداسازان ملت را فراهم نكنند . قواى مادّيه و معنويّه كه در عالم براى افاده و استفادهء عامّهء بشر خلق شده مخصوص يك عدهء معدودى اشراف و سرمايهدار نشود . كرسىهاى صدارت ، وزارت ، وكالت و بالاخره رياست تيول يك عده معدودى نشود تا آنكه تعديل بودجه ، تنظيم قشون ، توسعهء معارف ، حفظ حدود و ثغور ممتنع بيايد .
نويسندهء محترم عملى شدن اين آمال ممكن نيست مگر به نهضت ملى و نهضت ملى هم به اين جهل عمومى متصور نمىشود مگر آنكه قلمهاى حقنويس مثل نويسندگان صدر انقلاب از هيچچيز نترسند ، حقايق را برصفحه كاغذ آورد و به نظر عامه برسانند ( اما خودش ترسيده و امضاء خود را به رمز نوشته . ا . ل . لسانى « 1 » ) .
آقاى مدير محترم - من مىخواهم قبل از همه تشكرات قلبى خود را كه از بروز احساسات آتشين شما ايجاد شده است تقديم نمايم . من مىخواهم پيش از همهچيز فداكارى قلم شما را در راه حقيقتگوئى صرف وقت مىنمائيد تحسين نمايم . انعكاس افكار و عقايد شما عنقريب خون جوانان را كه از بيم اشراف سرد و بىحركت مانده به
هامش
( 1 ) - ظاهرا بايد ابو الفضل لسانى باشد . ( ا . ا . )