درتيه جهالت [ اند ] و جز شما جوانها حامى و پشتيبانى ندارند . عامه بدبختند و كليد سعادت در دست شجاعت و نيروى شماست . بشكنيد ابواب سيهروزى را ، پاره كنيد اوهام عامهء بيچاره را ، دشمنان سعادت ملت را نشان بدهيد و دوستان صميمى و قوى القلب را معرفى نمائيد . دشمنان عامه را به آنها بشناسيد و دوستان آنان را هم . ببريد مهرهء فيروزىرا . عالم جوانى را رسوا نكنيد . وقت شجاعت است ، موقع جسارت است .
نمرهء ديگر كه در همين موضوع چيزهاى غريب نوشته بود فعلا پيدا نشد . مقالهء به تو اى . . . ! ملصق كتاب شد .
اينها واعظ غيرمتعظ هستند . بهخدا اگر يك كورهده به آنها بدهى از بندگى خدا بيرون مىروند . براى يك روزنامه اين قسم نخوت و غرور به خرج مىدهند كه فلان مليانر به خرج نمىدهد . پس از اين مقالات كه نوشته براى رواج و تعريف جريدهء خود مكاتيبى درج مىكند كه خيلى بامزه است .
مقالهء « اقدام »
« ما را چه مىگويند » - تصدق نيت و فداى مجاهدت و قربان رشادتت گردم . حاليه ديگر اگر هم بميرم چندان آرزو ندارم . زيرا از اولين ساعت مشروطيت كه با يك عشق و جنونى بالاوپائين دويدم و براى رفع همان سبع و درندگان اجتماعى كه از اثر سوزش چنگال بىرحمانهء چندين صدسالهء آنها بىطاقت شدم يكبار دست از جان شسته براى انواع فداكارى حاضر شديم و بسى خونهاى پاك در اين مبارزه حياتى ريختيم . پس از همهء اين كوششها كه به كلى فاقد قواى بدنى و سرمايهء زندگانى شديم بالاخره باز هم صفحهء وطن را به رنگهاى ديگر همان سرزمين شقاوت و فجايع و غارتگرى ديده ، همان انسانكشيها و آدمخواران را به لباس آقا و وزير و وكيل و رئيس و حاكم و غيره و غيره ، بزرگ و مولى و بيشازپيش صاحباختيار جانومال و ناموس خود مشاهده كرده ديگر مأيوس شديم .
در عين همين حال روزنامهء « اقدام » رسيد و مطالعه شد . نه يك دفعه بلكه هزار دفعه دستبهدست براى زيارتش در خانههاى كوته دلان گردش و تاكنون در چندين جلسه قرائت شد . چرا براى اينكه معنى و روح همان اقدامى را كه عاشقان آرزو داشتيم در روزنامهء « اقدام » ديده شد . يعنى پس از هفده سال مشروطيت زبان حال ملت و يگانه مفتاح ابواب سعادت مملكت در صفحات روزنامهء « اقدام » مشاهده شد . بالاخره اشتراك اين نعمت و رحمت آسمانى تقاضا . الخ . چقدر تملق !