محروم باشيم .
مقالهء طوفان - ملى شدن آب و اراضى
جريدهء فريدهء « طوفان » در باب ملى نمودن اراضى راهآهن . . . « 1 » صرفه و غيره و غيره مقالهء مطولى درج مىكند . چون از ساير [ چيزها ] در ايران خبرى نيست بسط مقال در اراضى و دهات مىدهد و دواى درد ايران ملى شدن آنهاست ، بعضى چيزها هم ذكر مىكند كه به افسانه اشبه است تا حقيقت . اين رباعى را هم براى اقامهء برهان خود درج نموده است .
در محكمهء عدل تراضى شرط است * وجدان حكم و عاطفه قاضى شرط است
خواهى كه كنند مالك و دهقان صلح * ملى شدن آب و اراضى شرط است
ملك و ثروت
ايران هيچ ثروت و مكنتى نداشت و ندارد جز دهات و اراضى مزروع . ازبسكه اين را هم بدون فكروتفكر دنبال كردند همه زمين خورد و تقريبا به كلى اين مكنت ازبين رفت . امروز هيچكس مايل نيست پول بدهد ملك بخرد و هركس هم دارد محض اين عنوانات مىخواهد بفروشد و چون كار و مؤسسات و كارخانجات و چيزهائى كه در ممالك خارجه هست اينجا نيست ، به پاى آن پول خواهد نشست و خورد تا تمام شود .
دهات هم به نوبهء خود با اين ترتيب كه مملكت ما دارد ، خراب خواهد شد . چنانچه شده است . اين حرفها مال وقتى است كه مملكت امنوامان باشد ، بانكهاى فلاحتى زراعتى داير باشد . صلحيه ، عدليه و قواى تأمينيه سرتاسر مملكت موجود باشد ( نه مثل صلحيهء الموت كه از خر ما چه صرفنظر نكرد ) . براى پول نقد هم بانكها ، كارخانهها ، كشتىرانيها ، راهآهنها باشد كه از آن پول فوايدى نصيب صاحب آن و مردم بشود . و الا من ملك خود را فروختم به رعيت ، آن بيچاره چه قسم اداره كند . از كجا پول براى آبادى آن پيدا كند ، چطور ماليات بدهد ، چه قسم با نايب الحكومهها رفتار كند . يا من آن پول را چه كنم ، كجا بدهم كه صبح صاحب آن باشم . يا ده تومان حواله كنم نكول نكنند . چه منافعى به من مىرسد كه امرار معاش كنم . همهچيزهائى است كه طريق حل آن نامعلوم است .
روزنامهنويس هم نمىداند نمىفهمد . طرف خود را هم نمىشناسد كيست . رعيت ايران سواد ندارد و نمىتواند خود را اداره كند يا دفاع نمايد .
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا