و آجيلها را ميان آنها تقسيم نموده ، ساعت پنج از شب رفته به هزار مرافعه شامى دادند كه باز بچهها مىگفتند زود بود ، فردا شب هم دعوت مىكنيم .
نايب الحكومه - پير بابو
شاهزاده نايب الحكومه هم امروز ديدن آمد . اما در اين مدت هيچيك از كارهاى مرا انجام نداد . دروغگوى بىبدلى است . مىگفت سپهسالار شريفآباد قزوين آمده . شب نماند و رفت مبادا برهها را ببرند نباشد . به همه دهات پيغام داده برهء مرا بايد بياوريد .
وركيها « پير بابو » آوردند . مدتى بازى درآوردند . من يك عكس از آقاى بابو انداختم .
( رسومات الموت و الموتى و ترتيب زندگانى آنها را من چون كاملا در مموارهاى گذشتهء خودم نوشتهام و باز اميدوارم كه آن چهار جلد مفقود شده پيدا شود اينمطالب را تكرار نمىكنم .
بيدمشك و بنفشهء تازه بازشده . به واسطهء سرماى حوت شكوفهها عقبافتاده و بسيار خوب شد . زيرا در اين كوهستانها اعتبارى به هوا نيست . هرقدر دير باز شود بهتر است .
پنجشنبه 24 رجب - بعدازظهر به زيارت امامزاده زكريا ( ع ) بالاروچ رفتم . صحراى آنجا برف بسيار داشت و خاك روى برف مىريختند كه برف آب شود . پس از زيارت خانهء خالهء زينب معمولا رفتم . ملا شعبان ، ملا على و پيرمردها آمدند . تا نيم ساعت به غروب مانده آنجا بودم . بعد سوار شده مراجعت نمودم . نايب الحكومه براى آنكه راپرت داده بودند چرچى بالاروچ ترياك را ده شاهى گرانتر فروخته دوتا مأمور فرستاده بودند هشت تومان براى اين حرف مفت چرچى بيچاره داده بود .
تعداد ترياكى
سال اول 1328 كه من اينجا آمدم دونفر ترياكى داشتيم . امروز عدهء ترياكى به حساب نمىآيد و روزبهروز هم علاوه مىشود . لله همراه بود . معلوم شد براى چهار نفر سوار كشمرز و برزلجين هفتصد تومان به مناصفه رعيت و ارباب پول داده . ماهى يكى از آنها هم فرار مىكنند . آنوقت مأمور مىآيد مبلغى هم هرمرتبه دريافت مىدارد . جهت فرار را هم جويا مىشدم . مىگفتند اولا از دست شپش ، ثانيا به واسطهء قلت و بدى غذاى قزاقخانه ، ثالثا به واسطهء كار و مشقت زياد كه از صبح تا پاسى از شب رفته ماها را به پهن بردارى و زبالهبردارى و كارهاى پست زحمت مىدهند . يك شاهى پول نمىدهند كه ما اقلا ماهى ، دو ماهى يك دفعه حمام برويم . يا صابون گرفته پيراهن خودمان را بشوئيم .