فرار لاهوتى
لاهوتى در شهر تبريز سهساعت جنگيد . يك عده قزاق كه خارجى آمده بودند ، عدهاى هم كه در شهر بود و لاهوتى نتوانسته بود مغلوب يا متفرق كند و در حال سكونت بودند . كمك به قزاق خارج نموده اين باعث شد كه تاب مقاومت نياورد و با دستيارى اراذل شهرى خيلى از دكاكين و مغازه و خانه را غارت كرده با سيصد ژاندارم و همان اراذل شهرى به سمت ارس و خاك روسيه فرار كرد . اين ژاندارمها بعضى به خاك روس و برخى در دهات متفرق شد ، تتمهء ژاندارم تسليم شد . اين قضيه در 22 جمادى الثانيه واقع شد . لاهوتى با صولت الملك و پسرش و برادرش ، علمدار گرگر با شريفزاده رفتند . دولت ايران از سفارت روس اين اشخاص را خواسته ، آنها هم وعده مساعدت دادهاند .
مسئلهء غريب اين است كه امير نصرت ( مظفر نظام سابق ) از زهراى قزوين به طهران رفته است .
عليه مخبر السلطنه
در باب انتخاب آقاى مخبر السلطنه در مجلس مذاكرات مىشود . آقا سيد يعقوب و سليمان ميرزا نسبتها به او مىدهند : منجمله قتل خيابانى ، توپ بستن مجلس ، القاى مشروطهء مشروعه را به مردم آن عهد ، بستن كليهء جرايد و مانع شدن از تشكيلات دمكراتها در ايام وزارت داخلهاش و غيره و غيره . بالاخره محمد هاشم ميرزا پيشنهاد مىكند كه خوب است اين مذاكرات بماند تا خود مخبر السلطنه به طهران وارد شود .
پيشنهاد تصويب مىشود .
خدمت مخبر السلطنه
آنچه من حاضر معركه بودم و ديدم مخبر السلطنه نسبت به مشروطه خيلى خدمت كرد . واسطهء بين مجلس و مردم ديگر و اهل دربار او بود و عاقلانه حركت كرد و اگر زبانهاى چرب و نرم او نبود به اين سهولت كار نمىگذشت . منتهى بعدها كه پرافتضاح بالا آمد مخبر السلطنه هم به نوبهء خود زبان توبيخ و سرزنش را گذاشت . اصلا فاميل مرحوم مخبر السلطنه اس اساس مشروطيت بودند . قانون اساسى را آنها ترجمه و منتشر نمودند . صنيع الدولهء مرحوم اولين رئيس مجلس شوراى ملى بود . انصاف نيست به مخبر السلطنه نسبت استبداد و بعضى چيزها داد .