هرچه دست مىزنيم و يا به هركس نظر مىاندازيم و يا هرعقيدهء سياسى و اجتماعى و تاكتيك افرادى مبرز را مىسنجيم مىبينيم تمام آنها يا در حدود افراط يا تفريط است :
يكى از حيث نقص ، ديگرى از وجههء تجاوز از حقيقت دور مانده و همين است كه طرفين قضايا در جامعهء ما غلط و موجب اشكال و زحمت شده است ( لفظ جامعه « 1 » چندى است در جرايد استعمال مىشود تاحال ملت مىنوشتند . ) . در جامعههاى ديگر و درميان ملل اروپائى و غيره قضايا و مسائل اجتماعى يك طرفش خوب و طرف ديگرش بد و خطرناك است . ولى در ايران هردو طرف آن بد است و موجب اشكال .
اينجا شرح مىدهد كه در 1914 كه جنگ شروع شد مردم انگليس موافق و مخالف با جنگ بودند . دستهء موافق غلبه كرد پنج سال هم جنگ كردند فاتح هم شدند و معلوم شد فكر دستهء اولى صحيح و مطابق منافع انگليس بود و دستهء دوم به خطا مىرفت . ولى در ايران قضيه شكل عجيبى دارد و طرفين آن بد است . حتى حالا كه جنگ خاتمه يافته اگر از يك قسمت سياسيون ما سؤال كنيد كه تكليف ايران در آن موقع چه بود متحير مىماند بهشما چه جواب دهد . موافقت با انگليس و اعلان جنگ به متحدين را تجويز نكرده و نمىكنند و آن را به دو مخالفت منافع و استقلال آتيه مثلا مىداند و طرف ديگر قضيه را هم مغلوبيت قطعى و مخاطرهء اجتماعى مىبيند .
ساير مسائل نيز حتى مسائل داخلى و شخصى هم بر خلاف ساير دنيا طرفين آن بد است . مثلا در ايران از فقدان آزادى صدمه مىخوريم . از وجود آزادى آن طورى كه ما تعبير كرده و خواهانش مىباشيم از آن نيز صدمه مىخوريم . به اين معنى كه اينقدر از حدود مشخصهء آن تجاوز مىكنيم كه هرجومرج اخلاقى ظهور مىكند . وجود ديكتاتور را ايجاب مىنمايد و پشتسر آن ديكتاتور هم تشريف مىآورند . وقتى كه ديكتاتور مصنوعى را دقيق مىشويم نتيجهء همان آزادى مصنوعى و بىاساس ما بوده است .
نداشتن مطبوعات ما در ولايات وسيلهء عدم قوت مركز و تهيج و قيام عشاير و ايلات قرار داده مىشود . از اينها بگذريم در روابط خصوصى هم تدقيق كنيم مىبينيم باز طرفين منحوس قضيه به ما رو مىكند . به رفيق خود ابراز صميميت نكنيم بد . وقتى هم كه كرديم باز نتيجه بد شده است . عجب مسئلهء بغرنجى است . در مملكت نبايد ديكتاتور وجود داشته باشد ولى پارهاى موارد و قضايا كه مىرسيم مىبينيم ديكتاتور و يا يكنفر كه داراى همان اراده باشد نمىتواند آن قضيه را حل و رفع كند . « ديكتاتور حكومتى » از بين مىرود « ديكتاتور ملى » به جايش ظهور مىكند و مىخواهد با آلت و ابزار آزادى به
هامش
( 1 ) - تذكار خوبى است كه براى شروع استعمال اين كلمه داده است . ( ا . افشار )