مهاجر مىآيد و تمام آلات نقليه را بدان سمت حركت دادهاند ( ما در راه يك دانه درشكه نديديم و نمىدانستيم جهت آن چيست ) كه مردم بدبخت را بياورند .
شكست رشت
آمدم منزل عصر بيرونها رفتم . اسمعيل خان ملاقات شد گفت از دريا و خشكى چند روز بمباردمان شديد شد . قزاق هم تا كمر توى گل ، باران متصل مىآمد ، غذا كم ، آن هم برنج كه زنهاى شهر و دهات مىبردند ، با لباس تابستانى ، پاگيوه و ممكن نشد دوام بيارند . سردار حكم عقبنشينى داد . اما اين دفعه دوازده ساعت مهلت به رشتى داد كه هركس مىتواند حركت كند . رشتى هم هركس ، هرجا بود بههمانحال حركت كرد ( چون رشتيهاى كمفرصت غالب مراجعت نموده بودند . ) مردم اين شكست را از قدم وزير جنگ مىدانند .
استروسلسكى تلگراف كرده است شانزده هزار نفر هستند . شب با يك عالم خيال به جامهء خواب رفتم . مىگويند ديگر قزاق قادر حمله يا دفاع نيست و از هم متلاشى شده است . باطاليان ، باطاليان قزاق مفقود است . روز نهم صفر 30 ميزان اين واقعه روى داده است . كه گريوز بدذات مىدانست و به ما نمىگفت .
آمدن مهاجرين تازه
چهارشنبه 14 صفر - از غروب دوشنبه سر مهاجرين باز شد . حقيقتا رقتآور بود .
هيچ آدم قسى القلبى طاقت نمىآورد . زنها اغلب با چادر نماز با پاى برهنه آماس كرده زخم شده . بچهها به يك حال ناتوانى . يكى كول مادر ، يكى دوش پدر ، يكى دست پدر يا مادر و بعضيها هم دوش داشتند ، هم بغل ، هم به دست . مردمان معزز محترم همه خسته كوفته ناتوان ، كفشها پاره ، خانمهاى محترمات چادر فاق « 1 » سى تومانى به سر ، اما پايش برهنه ، يا پوتين از هم متلاشى شده . هرقدر با درشكه يا سنگكش ، گارى ممكن بود زن و بچه مىآوردند . اما مردها غالبا پياده بودند .
پول اعانه و خوردن مصدق ديوان
تمام خيابان رشت مملو جمعيت بود از رشتى ، يكى جوياى زنش بود ، ديگرى جوياى بچهاش ، خواهرش ، مادرش . آذوقه در راه بسيار كم است . هوا سرد است .
هامش
( 1 ) - نام قسمى پارچهء ابريشمى مرسوم در آن سالها . ( م . سالور )