در باب هرزگى او ، هم در باب مطالبات من نمودند . اما شب كه منزل من بود كاغذجات را بههم مىزدم مسودهء عريضه [ اى ] از طرف الموتيها به خط مهدى ديدم كه هزار افترا و تهمت دربارهء من زده بود . طاقت نياوردم . عصاى « بامبو » خوبى داشتم كه تصور نمىكردم هيچوقت بشكند ، برداشته بيرون رفتم صدايش كردم دادم عريضهء خط خودش را قرائت كرد . آنوقت يكىيكى را جويا شدم و گفتم ثابت كن . بناى زبانبازى را گذاشت ، من هم بناى كتك را . بهقدرى او را زدم و دادم لله و ديگران زدند كه آن عصاى نازنين بامبو ريشه ريشه شد و بالاخره از وسط شكست . زينب آمد پشت در مرا برد . آنوقت او هم بنا كرد به عمو فحش دادن كه از دست تو ما رسوا شديم ، بدنام شديم ، خوار شديم ، بىحيثيت شديم . اى بىحيا ، اى بىشرم بس است ، بس است .
رأى دربارهء املاك الموت
چند روز است نظام السلطان مىخواهد به عرايض الموتى برسد . خودشان نيستند ، كاسههاى از آش گرمتر ملا محمّد مسئلهگو ، ملا فرج تشريف دارند . از طهران حكم كميسيون [ را ] كه براى تحقيقات همين مسئله معلوم شده بود فرستادهاند در هشت صفحه . بالاخره رأى كميسيون اين است كه سواى دو دانگ آتان و كلايه دو دانگ از مدان ، شش دانگ اشك ، شش دانگ فرندج مابقى خالصه و انتقال به حضرت و الا داده شده است . اين كميسيون بعد از واقعهء ميرزا احمد خان آذرى منعقد شد در توشقانئيل 1333 تا به در ؟ ؟ وغهاى آذرى خاتمه داد .
دعاوى خالصه
پس از دو سه مرتبه رفتن و آمدن ميرزا علينقى خان مفتش ماليه به نظام السلطان نوشت كه رسيدگى به دعاوى خالصه از مختصات ادارهء ماليه است . استيناف آن هم وزارت ماليه است . شما عين السلطنه و الموتيها را مرجوع به ادارهء ماليه كنيد . من خيلى شكايت كردم پس چرا دخالت كرديد و مرا آنقدر معطل كرديد ، مهلت گرفتيد .
نظام السلطان گفت نقلى نيست مىنويسم اجارات را جمع كنند . هروقت ميل داريد برويد اختيار با خودتان است ، ممانعتى نمىشود . همين قسم نوشت داد . جواب هم به ماليه نوشت عارض الموتى است بخواهيد ، فلانكس كه متصرف است و سر ملك خود .