تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5619

مساهمون:

ص٥٦١٩
با او كارى ندارم باز بروم و تعظيم مفت كنم . لذا هيچ ديدن نكردم .

اسناد ولى آقا

حسن خان اسناد ولى آقا را براى ماژر فرستاده . ماژر مىگفت يك قسمت راجع به ژاندارمرى است ، قسمت ديگر راجع به شما و به شما مىدهم . اما فورى احضار طهران شد و اسناد را برد داد به رئيس الوزرا كه از آنجا بردند نظميه و جزو دوسيهء ساعد الدوله گذاشتند . به دست من نرسيد . مراجعت كرد خيلى به او سرزنش كردم . گفت سواد خواهم داد كه آخر هم نداد .

مأمور غارت قلعهء مؤلف

عاقبت كار محمّد خان ترك سلطان نظام ساعد الدوله مأمور غارت قلعهء من . اين آدم اسمش محمّد اهل سراب آذربايجان ، شغلش درشكه‌چى ، در قتل ماژر احمد خان نظميه معروف به ماژر استوار شريك ، بلكه شخصا قاتل او بوده است . به‌همين واسطه نزد ساعد الدوله مىماند . از استنطاقات سايرين معلوم مىشود كه يك همچو آدمى فرار نموده است . در اين مدت در تفحص او بودند تا استنطاقات كامل [ مىشود ] و به سزاى خود برسد . پس از حبس ساعد الدوله معلوم مىشود كه نزد او بوده است . از تأمينات چند نفر قزوين مىآيد و معلوم مىدارند محمّد درشكه‌چى طالقان خانهء شيخ عزيز اللّه بوده است ( شيخ عزيز اللّه مشير و مشار ساعد الدوله بود . مبلغها مال مرا برد و بىاندازه هم از ساعد الدوله . قاطر مرا سوار مىشد ، تفنگ مرا دوش مىكرد همراه ساعد الدوله . ) يك نفر صاحب‌منصب و دو نفر پليس تأمينات طالقان مىروند ( از آشنستان اسبهاى ساعد الدوله را سوار مىشوند ) . در خانهء شيخ عزيز اللّه محمّد خان نبوده ، اما محقق مىشود كه چند شب آنجا توقف داشته .

شيخ عزيز اللّه

لذا شيخ عزيز اللّه را همراه گرفته مىآيند الموت ، راست زوارك و مهمان تقى خان . قبل از آن‌كه داخل عمارت على محمّد شوند اين صاحب‌منصب تأمينات جويا مىشود اين شيخ عزيز اللّه را مىشناسيد . تقى مىگويد كاملا و بنا مىكند شرحى از او حكايت كردن . شيخ عزيز اللّه و شيخ محمّد آقا مدتى حبس بودند . باز به وسايل مرخص شدند . شيخ محمّد آقا كلاه سر گذاشته مأمور سربازگيرى الموت بود . كت مىپوشيد ، چكمه پا مىكرد ، سرباز مشق مىداد . بعد كه قرار نمودند مجددا عمامه را گذاشت . صاحب
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5619 | قهرمان ميرزا عين السلطنه