تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5594

مساهمون:

ص٥٥٩٤
خودش به طالقان فرستاده مخفى نموده تا بفروشند .

دستگير شدن نايب حسين

نايب حسين و دو پسرش دستگير شدند . خودش فى الجمله زخم هم دارد . امروز در ميدان توپخانه يا مشق به دار آويخته شده به كيفر اعمال خود رسيد . فقط يك پسرش سيف لشكر فرار نموده است . اتباع او را هم يكىيكى دار خواهند زد . يكى ماژر فضل اللّه خان مىشود ، يكى محمود خان كه از بچهء گربه مىترسد .

تعريف از وثوق الدوله

جرايد چندى است خيلى از اقدامات وثوق الدوله مداحى مىكنند . مردم هم بسيار تعريف مىكنند چيزى كه هست نه در تعريف و نه در تكذيب وقعى مانده ، از بس كه بىجا و بدون محل استعمال شده است .

قشون انگليس

قونسل انگليس رشت رفته . رژيمان هامپشاير مىرود ، رژيمان نورفلك مىآيد . در حقيقت قشون قشون انگليس است . لباس يك نفر سربازش صد تومان قيمت دارد ، چه جوانها ، چه انسانها . از ديدن آنها آدم لذت مىبرد . واقعا مايل مىشود دو ساعت تماشا كند . يك دسته موزيك دارند كه آدم حظ مىكند . من اغلب عصرها اردو گردش و تماشا مىروم ، هم لذت مىبرم و هم افسوس مىخورم .

جريان ميرزا اسحق

دوشنبه 26 ذيحجه الحرام - سه روز قبل ميرزا اسحق پيدا شد گفت مرا ولى آقا و سايرين بالا خواستند كه برو شهر شاهزاده اطمينان بدهد ما مشغول نوكرى و رعيتى باشيم . ارامنه هم به واسطهء مكاتبات ارامنهء شهر از آنجا جدا شده رفتند عقب كار خود ، ليكن متصل از اسعد السلطنه و اقتدار الملك كاغذ براى آنها مىرسد . يك فقره حوالهء دو هزار تومان پول كه سپهسالار به طومانيانس داده در جيب ولى آقاست كه به ملاحظاتى نگرفته . اسناد ديگر هم دارد . اطمينان حاصل كرد همه را هم به شما مىدهد . گفتم ميرزا حسين آمد كاغذ هم آورد جواب نوشتم . معلوم شد دروغ مىگويند . حالا هم كه شما آمديد موقع گذشت ژاندارم رفته . اما حوالهء دو هزار تومان بسيار بىجا كردند نگرفتند . البته به آنها بگو پول را بگيرند نوش جانتان . چند روز بعد معلوم شد اسحق از ترس رفتن
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5594 | قهرمان ميرزا عين السلطنه