از حكومت استعفا كنى . گفت از الموت مىكنم ، استعفاى شما به من چه نتيجه دارد .
راست مىگوئى به طهران بده . حرف زياد زده شد و بالاخره من سكوت كردم ، زيرا هيچ اين حرفها فايده به حال او نمىكند . فقط بنشيند و صحبت كند ، اسم كلاغ ببرى ده حكايت و صدماتى كه از كلاغ به او وارد شده بگويد . اسم فيل ببرى پنجاه حكايت از فيل و طريقهء زاد و ولد و پرورش بچهء او راست يا دروغ بيان نمايد . اسم غاز ببرى يك ساعت در باب آن حيوان و عجايب كردار و افكار او نقل كند . اسم آهو ببرى يك صبح تا ظهر از شكار و دويدن و پرش او و اقسام او صحبت بنمايد . اسم مظفر الدين شاه به ميان بيايد قس على هذا . من يك روز عمدا اسم مار بردم چهار ساعت از مار حكايتها گفت كه به گوش من ابدا نخورده بود . خلاق اين قبيل صحبتهاست و چنان حاضر الذهن كه مزيد بر آن متصور نيست .
كاغذ ولى آقا
ميرزا حسين چند روز است آمده . يك پول نقدى از او و على محمّد گرفتند به اسبابها دست نزدهاند و اين براى آن است كه بنمايند آن دفعه هم ما نكرديم ساعد الدوله كرد .
كاغذى ولى آقا به من نوشته بود كه از تقصير من بگذريد خدمتگذارى مىكنم ، لاف و گزافها . كلام اللّه مجيد هم براى ميرزا حسين قسم خورده بود كه من ديگر به قسم الموتى اعتقاد ندارم . در مقابل گفته بود فلانكس هم قرآن مهر كند و روانه دارد . من يك جوابى نوشتم ليكن قرآن را مهر نكردم و گفتم رسم ندارم . اين جواب هم فقط براى آن بود كه بلكه بتوانم كاغذجات ساعد الدوله و ديگران را از او بگيرم . كاغذ را شكر اللّه كلانى برد .
مدير دايرهء شمال
شفيع و سايرين هنوز خانهء من هستند . جرأت رفتن نمىكنند . شفيع مىگويد حالا كه هركه هركه است ما هم يك يهودى براى نيابت ناحيهء خود مىبريم . مدير دايرهء شمال وزارت داخله را طورى شيخ محمّد على فريفته و خر خود كرده [ كه ] يك كلمه برله من روى كاغذ نمىآورد و نهايت همراهى را با خيالات شيخ دارد . آنچه من مىنويسم بلاجواب است ، اما هر بچه از من شكايت كند جوابش با پست مىرسد . از همه تلگرافات و راپرت يك كلمه جواب نيامده . خرمن رفت ، باج مراتع رفت ، مطالبات باد خورد ، لاوصول ماند .
چهارشنبه 14 ذيحجه - امروز حاكم مرا خواست و گفت عدهاى ژاندارم در قزوين ، عدهء ديگر از تنكابون براى دستگيرى ارامنه و اشرار رفتند . به حكومت طالقان هم