راپرت سيد محمود خان اسپيران
غروب سواد راپرت سيد محمود خان اسپيران را حكومت براى من فرستاده بود از اين قرار است : ولى آقا و جلال با چهار نفر ارمنى ، شش نفر غريبهء مسلح در الموت هستند . مىگويند ما از طرف ساعد الدوله و اقتدار الملك مأمور هستيم عين السلطنه را راه ندهيم . اسد اللّه ميرزا را هم خواسته بودند بگيرند فرار نموده است . جبرا رعيت را به اطاعت خود درآوردهاند . از قرار معلوم جز تفنگ و خورجين و اسبابهاى اسد اللّه ميرزا چيزى نبردند .
فرار ويسموس ( واسموس )
4 ذيحجه - خانهء جنرال رفتم . او دو ماهه هندوستان رفته عيال خود را بياورد . با كلنل قايممقام او خيلى صحبت [ كردم ] و شكايت داشتم . هارت قونسل سويل بسيار از حاكم بد گفت . سپهسالار را « مردكه » خطاب كرد . از ويسموس پرسيدم . گفت حاجى ويس موس را مىفرمائيد ، پدرسوخته فرار كرد رفت به سفارت آلمان . هزار تومان دولت شما خرجى داد و روانهء آلمان نمود .
دار زدن ماشاء اللّه خان كاشى و پهلوان رضا
ماشاء اللّه خان پسر نايب حسين را به هر حيله بود وثوق الدوله طهران آورد . ديروز با پهلوان رضا به دار محبت آويخته شد . ژاندارم در تعقيب نايب حسين رفته انشاء اللّه او هم دستگير مىشود . مردم از اين خبر و از اين مجازات بىنهايت مسرورند . سيزده سال است اينها شرارت مىكنند و چندين كرور مال فراهم نمودهاند . مدتى است كه در شهر كاشان و پارك فرحآباد در نهايت صفا و امنيت نشسته هر كارى ميل دارند مىكنند . گفتند ماشاء اللّه خان حرمسرائى دارد كه چهل زن شخصى او در آن است .
بعضيها از معاهده بد مىگويند اما اكثريت طالب آن است .
دربارهء حاكم قزوين و حالات او
پنجشنبه 8 ذيحجه ، 13 سنبله - حكومت پس از مراجعت ژاندارم و راپرت آنها به جاى آنكه اقدامى در قلع و قمع ارامنه و اشرار كند پاك و صاف مرا جواب كرد كه به كار الموت دخالت نمىكنم ، مىنويسم به شما مىدهم . جواب گفتم چون مىدانى حقيقترس نيست اينطور مىگوئى . اين نوشتهء شما براى من ثمرى ندارد ، جز وقتى كه