تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5476

مساهمون:

ص٥٤٧٦

اخبار خانه

كلمل را پريشب دادند حسنى خورد ، روز روغن كرچك . به قدرت خدا گفتند سى چهل پنجاه عدد كرم دفع كرد . من نمىدانم اينها را كجا جاى داده بود . اين مرض در ايران خصوصا در دهات از اغلب امراض بيشتر است و تمام به واسطهء ميوه‌هاى كال نشسته است و سبزيجات نشسته . در اين ده زوارك من تاحال پنجاه نفر را دواى كرم داده باشم خوب است . همه مبتلا هستند منتهى شدت و ضعف دارد . زينب دو مرتبه خورده ، على محمّد سه مرتبه . ده شب قبل حال عباس را به من گفتند . من تفرس كردم بايد كرم داشته باشد . يك دانه قرص كوچك دادم خورد صبح سه دانه بزرگ از او دفع شد . حسنى را اين مرض كشته بود ، اگر اسعد السلطنه نيامده و نرسيده و تشخيص مرض را نداده بود . يكشنبه پنجم شهر صفر - دو روز است هوا مه دارد . كوهها برف زده است و هوا سرد شده . هجدهم عقرب است باران نيامده و هنوز ديم‌زار تخم‌كارى نشده است .

چند غزل براى « بيطرفى »

ديروز اطاق خانمها و عباس كرسى گذاشتند . من هنوز نگذاشته‌ام . به تواتر خبر رسيد كه سپهسالار به شهر رفت . من باز خيال شهر دارم اما تا هوا باز نشود مشكل است بروم . در روزنامه چند غزل ديدم كه بد نگفته بودند ، لهذا يكى دو تاى آن درج مىشود :
اى كه هرگز خبرت نيست ز سوز دل ما * سخنى نيست بجز ذكر تو در محفل ما ملك دل تا كه شد آرامگه شكر عشق * به خدا طاقت و آرام برفت از دل ما عقل با عشق شنيدم كه همىگفت به رمز * لشكر جور تو كى مىرود از منزل ما ما كه اندر بر او بىطرفى بگزيديم * پس به ما رحم نكرد از چه سبب قاتل ما معنى بىطرفى چيست كه از اين مسلك * غير آزار دگر هيچ نشد حاصل ما پس ببايست كنون عازم ميخانه شويم * تا مگر پير مغان حل كند اين مشكل ما ملك دل را همه تاراج نمودند هنوز * باز گويند كه اينها نبود قابل ما پردهء خوف و خطر چيست كه اندر ره عشق * به خدا سد سكندر نشود حايل ما « ذره » صد خرمن اندرز به يك جو نخرند * كه شد از عشق وطن ساخته آب و گل ما
( سيد ابو القاسم ذره « 1 » عضو دانشكده )
هامش
- مفقود شده عكسش در اينجا چاپ مىشود . ( ا . افشار ) ( 1 ) - اين شخص بعدها به روسيه رفت و به مرام بلشويكى معتقد شد . ( ا . ا . )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5476 | قهرمان ميرزا عين السلطنه