[ سال ] 1337 ه ق
يكشنبه ششم محرم الحرام سنهء 1337 مطابق با 20 ميزان - 13 اكتبر 1918 ميلادى - بستهء امانت توتون ، سيگارد از شهر طهران با دستخطى از آقاى عماد السلطنه رسيد .
مير محمّد حسين خان هم از قزوين كاغذى نوشته بود كه هردو اين پاكتها مطالب شنيدنى داشت . آقاى عماد السلطنه مرقوم داشته بودند :
نامهء عماد السلطنه - محاكمات ماليه
روز 18 ذيحجه باد و طوفانى به شهر طهران رسيد كه بعد از آن روز بدون اغراق از صد نفر انسان ساكن طهران نود نفر مبتلا به تب و ناخوشى شده و چنان شده است كه بازارها [ و ] دكاكين بسته شد . عموم مدارس تعطيل كردند . در تمام ادارات بيش از يك ثلث اعضاء حاضر نمىشود . در هر خانه روىهم روىهم مريض ريخته است كه كسى نيست پرستارى مرضا را بنمايد . هيچكس همچو واقعه را به ياد نداشت و اين مرض با سينهدرد است ، سه شب يا دو شب با سردرد و سرگيجه . ما در يوسفيه از آن روز به بعد روزى نه مريض و مريضه داريم و هر خانه اينطور است . بنده دو شب تب كردم و الان كمرم و پشتم به شدت درد مىكند . متصل عرق كرده سينهام مىسوزد و از روى ناچارى بايد روزى چهار مرتبه به شهر رفته برگردم براى كار اداره . چند روزى مباحثهها شد .
بالاخره مشار الملك وزير ماليه كم مانده بود مرا منفصل كند . يك روز دعوا كرديم و مرا مجبور كرد كه بدون هيچگونه تقاضائى كار محاكمات را اداره كنم ولى اسم رياست را هم حالا نخواهم ، همچنين اضافه حقوق كه جبرا زير بار اين تعدى و ظلم رفتهام . زيرا پشت و ياور ندارم ، همچنين پولى كه به مردم بدهم . دكتر حسن شوهر عزيز السلطنه چون در حزب دموكرات بود و اقبالى داشت بدون هيچ سابقه و مقدمه و اينكه در ماليه يا يك اداره بوده باشد مدعى العموم محاكمات شد با ماهى دويست تومان حقوق . اينها يك مطالبى است كه انسان را آتش مىزند . حاليه دو روز است به محاكمات كه هشتاد روز است كسى آنجا كار نكرده و هرچه بوده روى هم خوابيده است بدون آنكه كسى قدر بداند بايد تمام زحمات آنجا را متحمل بشوم . اما آن اعضاء بيكار دو مقابل من مواجب