ده نفر تفنگچى از من نموده بود و نوشته بود نيمه ماه قشلاق مىروم . من پس از تفكر زياد ديدم راه ضرر آن مسدود است و بفرستم بهتر است تا طفره بزنم . جوابى عرض شد كه انشاء اللّه زمان تشريففرمائى به قشلاق ده نفر تفنگچى قابل روانه مىكنم . اگر امر مهمى باشد وجود خود بنده هم لازم باشد با همه مشغله خدمت مىرسم . قاصد رفت و ما در تهيهء آدم هستيم .
جنگليها و انگليسها
شهرت دارد ، نواب عاليه هم مىگفت ، كه انگليسها با جنگليها صلح كردند و يك پولى هم به ميرزا كوچك خان دادند كه به كلى خلع سلاح كرده آدم آنها بشود . از طهران به من نوشته بودند در به دو امر انگليسها گمان مىكردند استعداد آنها زياد است و قابل منازعه نيستند . اين بود تا دويست هزار ليره مىدادند كه مزاحم انگليسها نشده خودى به قفقاز برسانند .
ميرزا كوچك خان راضى شده بود ليكن همكاران او راضى نشده بودند . تا قضيه جنگ جنرال پيچاركف روسى در منجيل درگرفت . انگليسها به كمك فرستادند و ديدند استعداد آنها قابل جنگ كردن نيست و تمام شهرت بوده . لهذا از تعقيب باز نمانده تا آن كه ايروپلنهايشان تمام كسما و بعد هم نصف شهر رشت را بمبارده و خراب كرد . اينك با بقية السيف صلح كردند كه ديگر بيش از اين جنگ نكنند و قشونشان به بادكوبه رسيد .
گفتند ارامنه كشتى زياد حاضر نموده بودند و بهمحض ورود قشون همه را با كشتى بردند . عجالتا در قفقاز هفتاد هزار ارامنه را انگليسها تجهيز نمودهاند .
قول گرمارودى دربارهء جنگليها
عزيز اللّه گرمارودى پسر مرحوم كربلائى خانبابا [ كه ] مدتى است در جنگل جزو اتباع ميرزا كوچك خان بود تازه لخت عريان وارد گرمارود شده گفته است دستهدسته از ما فرار مىكردند . دستهء ما هم كه اغلب از اهالى اطراف طهران بودند هم مصمم فرار شدند شبهنگام فرار كرديم . سواره و پياده از بيراهه آمديم تا امامزاده آشنستان . ساعد الدوله خبر شد ده پانزده نفر براى دستگيرى ما فرستاد . ما شصت نفر مسلح بوديم يك نفرمان كشته شد ، سه نفر زخمى ، تتمه اسير اين پانزده نفر شديم . اسب ، تفنگ ، فشنگ با هرچه داشتيم حتى لباس و كفش و كلاه ما را گرفتند . بعد ما را مرخص نمودند . ( با اين عساكر جرار با انگليس مىخواستند جنگ بكنند ) .