تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5213

مساهمون:

ص٥٢١٣
دارم . شكم گرسنه ، بىجا و مكان ، آدمهاى مرا هم يك كتكى زده خواهند رفت . پس چند نفر شما بفرستيد ، من هم روانه مىكنم در كاروانسرا حتى القوه قرانتينى دهاتى بگذراند .

دروغ عقيل

روز سيم شد من عصر بيرون رفتم ديدم بين نوكرها پچ‌پچ است . گفتم چه خبر شده بگوئيد . گفتند عقيل آمده مىگويد بشيرنام گرمارودى از اين مرض مرحوم شده ، دختر سبز على هم الساعه مبتلاست و شايد الان مرده باشد . من عقيل را ( چون دروغگوست ) گوشه‌اى صدا زده گفتم راستش را بگو . گفت به سر حضرت و الا به خدا داغانش كرد . من خودم دو بار اين مرض را ديده‌ام و سر مريض آن هم بوده‌ام ، وحشت نمىكنم . اما هرقدر بخواهيد نزهت و ساير بچه‌ها وحشت كرده‌اند . عقيل رفت . من گفتم حضرات احتياط شرط است . از اين ساعت آبها را بجوشانيد ، دود بگذاريد ، آهك در مبالها بريزيد . در دم قلعه هم چادرى زده دود بگذاريد . احدى را بالا راه ندهيد . روزى يك نفر كشيك بدهد . خيلى از اين دستورها دادم كه صبح چهارم امروز همه اجرا شده بود . اندرون هم گفتم محض احتياط است ، تا عصر در وحشت بودند كه چند نفرى از گرمارود آمدند آنها را بالا راه ندادند . جويا شدند مگرچه شده . گفتند عقيل همچو چيزى گفته ، بنا كردند به قسم خوردن كه بشير از اول پائيز از بس با دوش برنج حمل كرد ديگر رمق نداشت . رفت حمام بيرون آمد مرد . دختر سبز على هم پر خورده بود . سرما هم داشت دو دفعه استفراغ نمود . الان حى و حاضر مىفرستيم بيايد قلعه . اينها ناسزاگويان به عقيل روانه شدند . آدم هم سر پل جيرين‌ده گذاشته بوديم . تمام عابر سبيل را از راه سيلكان و نساء روانه مىكرد كه از زوارك كسى عبور نكند . عجالتا با اين حرف متقاعد نشديم ، تا خدا چه خواهد . كربلائى غلامعلى آدم شهر روانه مىكرد ما حكايت را نوشتيم . وصيت و وداع كرديم ليكن بعد از شنيدن خبر ثانى پشيمان شدم . اما ثمر نداشت قاصد ديروز رفته بود .

امامزاده زكريا

جمعه ششم - امروز همگى بيرون ناهار بوديم . ديروز كاغذى از پيرمردهاى گرمارود رسيد . صد قسم خورده بودند و هزار ناسزا به عقيل گفته بودند كه دروغ است . اينجا كسى مبتلا نشده . در تنكابون هم كم است . بيشتر فقرا هستند كه از گرسنگى تلف مىشوند . تخفيفى در قرانتين داده شد . اما باز گفتم بىاجازه كسى را بالا روانه ننمائيد . امير هم براى كاروانسرا آدم نفرستاد . ليكن در شهرك آدم گذاشته چهار روز مردم را نگاه مىدارند . آن‌وقت به سمت چهار ناحيه كه منزل اوست روانه مىكنند . مالها كوه است ،