تمام شدن غله
غلهء من تمام شد . تازه صداى گرسنه ماندهايم ، آذوقه نداريم برخاسته است . از رودبار هم دستهدسته رعيت گرسنه به سراغ من مىآيد غله بخرد . بلكه از ورس و دستگرد و حصار هم مىآيند . در حالىكه محصول امسال آقا ميرهادى مباشر سپهسالار به ششصد خروار رسيده بود همه را بىانصافها حمل شهر كرده و مىكنند و يك مثقال ، يك حبه به رعيت ندادهاند ( همهساله هزار و پانصد ضبط مىشد . ) به دو علت : يكى آنكه اينجا پول نقد نمىدهند و سال آخر اجارهء آنهاست نمىخواهند نسيه داده باشند و بعد مستأجر ديگر همراهى نكرده وصول نشود و ديگرى آنكه شهر نقد و از اينجا گرانتر است .
من بعضى دهات [ را ] كه جنس ديوان به عهدهء خودشان است در پنجاه تومان تسعير قرار دادم ، آن را هم نمىدهند و هنوز ثلث وصول نشده است . در حالىكه در شهر هشتاد تومان است و دو ثلث كرايه ( دوازده تومان و نيم كرايه يك خروار تا شهر شده سابقا پنج تومان بود ) را توفير سنگ بيرون مىآورد . سنگ اينجا با شهر يك من شاه يك چارك كه ده سير باشد علاوه است . من هم گاهى كه حركات الموتيها را مىبينم افسوس مىخورم چرا حمل شهر نكردم . ليكن باز فكر مىكنم مىبينم من خداوند را منظور نظر داشته و به مردمان فقير درمانده آذوقه رساندم ، گرسنهها را سير كردم ( و لو اينكه پول خواهم گرفت ) . اما باز خيلى كمك و همراهى است . مىگويم خداوند هم نخواهد گذاشت به من ضررى و صدمهاى وارد شود . اگر من غله را بىانصافانه حمل شهر مىكردم من حتم داشتم مردم خيلى تلف مىشدند . اما به وصال پول آن كى برسم خدا عالم است .
ترقى قيمت
امتعه ، اجناس ترقى فاحش دارد و روزبهروز هم بالاتر مىرود . از روسيه هم كه امتعه مىآيد حال طورى شده كه در روزنامه ديدم هروقت كشتى به انزلى مىآيد دويست نفر ، سيصد نفر همراه آن روس مىآيد و از رشت و انزلى پارچه ، توتون ، قند ، چايى و اسباب خرازى خريده چه براى خود و چه براى دوستان و فروش حمل مىكنند .
سختى امتعه
اگر صلح انفرادى روسيه هم سربگيرد و البته غدغن ترانزيت برداشته مىشود و راهى باشد امتعهء آلمان و اطريش از راه درياى خزر و درياى سياه و ارض روم فراوان خواهد آمد و اسباب رفاهيت مىشود . اما من تصور مىكنم آلمانها روسها را فريب