يكصد و پنجاه سوار ميرزا كوچك خان وارد تنكابون شد . سالار فاتح جمعيت خود را برداشته با آنچه به دست آورده بود بهسمت كجور رفت . آنچه هم سابقا دريافت مىكردند دستبهدست روانهء كجور مىكردند . از اين خبر معلوم مىشود كه با ميرزا كوچك خان معيت نداشته [ اند ] يا اتحادشان برهم خورده است . طهران در اين مدت ابدا خودش را به آن راه نزد و هيچ اقدامى براى تنكابون نكرد تا جنگليها تصرف كردند . از اقدامات سپهسالار و امير اسعد هم خبرى نمىرسد .
طرز حكومت تنكابون
دولت ايران و پدر مشروطهء آن سپهسالار براى مدل و نمونهء ايام استبداد ايران فقط تنكابون را نگاه داشته بودند تا هركس مايل باشد آنچه را در تواريخ خوانده به چشم خود ببيند مسافرتى به تنكابون نمايد . زيرا در اقصى بلاد ايران باز يك اطاقى را كه يك نفر رئيس و دو نفر عضو باشد ، بود كه عدليه مىناميدند و حال آنكه نه آن رئيس مواجب داشت نه آن عضو ، و از ظلميه هم بدتر بود و هست . آن چهار تا شبگرد گزمهء قديم را نظميه مىگفتند ، و لو اينكه هر شب دزدى و همه روزه عربدهكشى مىشد . يك نفرى را رئيس ماليه كه فقط چند دانه كتابچهء چك و بعضى كاغذ و پاكتهاى علامتدار جلوى او روى ميز بود ، ولو اينكه از دزد سر گردنه هم اعمالش بدتر بود . ليكن در تنكابون يكى از آنها وجود نداشت و امكان نيافته بود پا به اينجا بگذارد . همان حاكم بود و همان كارهاى سابق كه خودش هم رئيس ماليه باشد ، هم رئيس عدليه ، هم نظميه و غيره و غيره .
فراشباشى بود ، تفنگدارباشى ، داروغه ، كند و زنجير چوب و فلك .
گمان مىكنم اين مدل و اسكلت ، هم عمرش سپرى شد و از اينرو مىتوان به فال نيكو گرفت كه انشاء اللّه تعالى امورات ايران روبهراه مىشود و ايرانيان مصلح خيرخواه به آرزوى خود مىرسند .
كشته شدن سهم الممالك به دست سردار اقتدار
باز به تكرار خبر مىرسد كه سردار اقتدار و سهم الممالك در كجور شبى گفتگوشان مىشود و شايد سرخوش هم بودهاند . گفتگو منجر به فحش و بدحرفى مىكشد . سردار اقتدار دست به موزر نموده فورا سهم الممالك را مقتول مىنمايد . نوكرهاى سهم الممالك هم سردار اقتدار را به قتل مىرسانند .